تبليغاتX
دنیای سینما
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

لینک دوستان


نویسندگان

مطالب سايت
  معرفی فیلم دیوانه ها

دیوانه ها

نام فیلم : دیوانه ها

تاریخ اکران : 26 فوریه 2010

کارگردان : برک ایزنر

نویسندگان : ری رایت ، اسکات کوزر

بازیگران : تیموتی الیفنت ، رادا میشل ، دنیلی پانابیکر ، جو اندرسون

زمان : 1 ساعت و 41 دقیقه

استودیو : پارامونت

تولید : ایالات متحده آمریکا

ژانر : ترسناک ، تریلر ، درام

درجه بندی : R

داستان : دیوید داتن کلانتر شهر زیبای اگدن مارش با مردمی قانونمند است . اما یک شب تعدادی از شهروندان با یک اسلحه پر به مدرسه بیس بال می آیند و ...

 

منبع : کامینگ سون و یاهو موویز

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی فیلم روز ولنتاین

نام فیلم : روز ولنتاین

تاریخ اکران : 12 فوریه 2010

استودیو : نیولاین سینما (برادران وارنر)

محصول : ایالات متحده

کارگردان : گری مارشال

نویسنده : کاترین فیوگیت

بازیگران : جسیکا آلبا ، کتی بیتز ، جسیکا بیل ، برادلی کوپر ، جیمی فاکس ، تیلور لاتنر ، آن هاتاوی

ژانر : کمدی ، رمانتیک

نمره منتقدان از 5/5 : 5/3

زمان : 1 ساعت و 57 دقیقه

داستان : فیلم در مورد چند لس آنجلسی است که در روز ولنتاین کارهای رمانتیک انجام می دهند و ...

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی کامل فیلم «روح نگار»

نام فیلم : روح نگار                                                                            روح نگار

تاریخ اکران : 5 مارس 2010

استودیو : سامیت

کارگردان : رومن پولانسکی

فیلمنامه : رومن پولانسکی ، رابرت هریس

بازیگران : اوان مک گرگور ، پیرس برازنان ، تام ویلکینسون

تهیه کنندگان : رابرت بنموسا ، رومن پولانسکی

ژانر : تریلر ، اقتباس

امتیاز منتقدان : B

داستان : زمانی که یک روح نگار ( کسی که به نام دیگران چیز می نویسد ) موفق انگلیسی قبول می کند که سرگذشت نخست وزیر سابق انگلستان را کامل کند ، وکیلش به او اطمینان می دهد که این فرصت حاصل یک عمر است . اما پروژه از همان آغاز به نظر سرنوشت بدی دارد زیرا مسئول قبلی این پروژه یعنی کسی که مدت زیادی همکار نخست وزیر بوده است در یک حادثه رانندگی کشته می شود ...

 

منبع : یاهو موویز و کامینگ سون

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی کامل فیلم «رابین هود»

تاریخ اکران : 14 می 2010

استودیو : یونیورسال

کارگردان : ریدلی اسکات

فیلمنامه نویسان : اتان ریف ، برایان هلگلند ، پاول وب

بازیگران : راسل کرو ، کیت بلانشت ، ویلیام هارت ، متیو مک فادین ، مارک استرانگ

ژانر : اکشن ، ماجرایی

داستان : بازیگر برنده اسکار راسل کرو در نقش شخصیت افسانه ای رابین هود بازی می کند . کسی که در مقابل فقیران و نیازمندان رفتار جوانمردانه ای داشت و همه او را دوست دارند . در قرن سیزدهم میلادی در انگلستان ، رابین هود و گروه غارتگرش در یک روستای محلی با فساد رو به رو می شوند و با آن مبارزه می کنند . این قهرمان یا دزد مرد کم شهرتی بود که با کارهایش به نماد همیشگی آزادی و استقلال برای مردمش تبدیل شد .

منبع : کامینگ سون

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  شکست خورده ترین فیلم های پنج سال اخیر

دنیای سینما : شان پن یکی از بهترین اجراهای سینمایی اش را در فیلم همه مردان پادشاه در نقش ویلی استارک به نمایش گذاشت . با این وجود این فیلم در نمایش جهانی خود فقط 9 میلیون دلار فروش داشت که در برابر بودجه 55 میلیون دلاری آن فروش ناچیزی به شمار می آید .

در نتیجه این فیلم را به عنوان بزرگترین شکست خورده تجاری در 5 سال اخیر می شناسند . «همه مردان پادشاه» نتوانست 84 درصد از بودجه ساختش را جبران کند و در اولین رده شکست خورده ها قرار دارد .

دومین رده این فیلم ها به "سریع السیر" اختصاص دارد که در مورد یک ستاره فوتبال به نام ارنی دیویس است . این فیلم که محصول سال 2008 است نتوانست 75 درصد از بودجه ساختش را جبران کند .

 سومین فیلم "توقف" نام دارد که محصول سال 2005 است و کارگردانی آن به عهده مارک فاستر و نویسندگی آن به عهده دیوید بنیوف بود . این فیلم نتوانست 73 درصد از بودجه ساختش را جبران کند .

 چهارمین فیلم که محصول 2007 است خانه آسیاب نام دارد که کارگردانی آن با همکاری کوئنتین تارانتینو انجام شد و نتوانست 65 درصد از بودجه خودش را جبران کند . از دیگر فیلمهای این لیست می توان به اسامی زیر اشاره کرد :

منبع ، تهاجم ، تصورش کن ، ملاقات با دیو

منبع : رویترز

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی ده شخصیت برتر تاریخ سینما

ده كاراكتر مطرح تاريخ سينما انتخاب و معرفي شدند و «ويليام هولدن» ايفاگر نقش «جوي گيليس» در فيلم «سانست بلوار: افول يك ستاره» محصول 1950 به كارگرداني «بيلي وايلر» در صدر اين فهرست ايستاد.

«بوروس ويليس» ايفاگر نقش «دكتر مالكوم كروو» در فيلم «حس ششم» به كارگرداني «ام نايت. شيامالان» محصول 1999 در رتبه دوم ايستاده است.

بنابر اعلام پايگاه اطلاع‌رساني مووي وب، «ري ليوتا» بازيگر نقش «شوئلس جوجكسون» در فيلم «روياهاي خراب‌شده» محصول 1989، «گريفين دون» ايفاگر نقش «جك گودمن» در فيلم «يك آمريكايي در لندن» 1981 ميلادي به همراه «وارن بيتي» ايفاگر نقش «جو پندلتون» در فيلم «بهشت مي‌تواند منتظر باشد» رتبه هاي بعدي بهترين كاراكترهاي سينمايي را به خود اختصاص داده‌اند.

«بيل كاسبي» ايفاگر نقش اليوت سوپر در فيلم «پدر روح» 1990، «تري كايسر» ايفاگر شخصيت «برني لومكس» در فيلم «پايان هفته برينه» 1989، «ريچارد دريفوس » بازيگر«پت سانديچ» در فيلم «هميشه» محصول 1989، «آلبرت بروكز» (دنيل ميلر) در فيلم «براي زندگي مبارزه كن» (1991) و« پاتريك سوايز» (سام ويت) در فيلم روح 1990 در رتبه‌هاي پاياني اين فهرست ايستاده‌اند.

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی فيلم‌های مطرح سينمای جنگ هاليوود در سال گذشته ميلادی

فيلم هاي مطرح سينماي جنگ هاليوود در سال گذشته (2009 ميلادي)، انتخاب و معرفي شدند.

نشريه سينمايي «شيكاگو تريبون» با اشاره به تلاش‌هاي هاليوود در خلق شخصيت‌ها و دلاوران صلح‌طلب در آثار هاليوودي، «قفسه جراحت» را به عنوان بهترين فيلم جنگي سال 2009 معرفي كرد.

بنابراين گزارش، «قفسه جراحت» ساخته «كاترين بيگلو» ومحصول سال 2009 به بررسي حضور نظامي آمريكا در عراق مي‌پردازد.

از ديگرآثارمطرح هاليوود درگونه آثارجنگي درسال گذشته مي‌توان به «حرامزاده‌هاي بي‌آبرو» اثر «كوئنتين تارانتينو» اشاره كرد كه با حضور بازيگراني چون «براد پيت» به حوادث جنگ جهاني دوم مي‌پردازد. «مرداني كه به بزها خيره شدند» به كارگرداني «گرانت هسلو» و با حضور بازيگراني چون «ايوان مك گرگور»، «جورج كلوني» و «كوين اسپيسي» از ديگر آثارمطرح سينماي جنگي هاليوود در سال 2009 است.

«برادرها» به كارگرداني «جيم شرایدن» با بازي «جیك گيلنهال» و «ناتالي پورتمن»،فيلم «پيام‌آور» به كارگرداني «اورن موورمن» با بازي «بن فاستر» و «وودي هارلسون»، «مبارزه‌طلبي» به كارگرداني «ادوارد زويك»و با بازي «دنيل كريگ» و «ليوا شريبر» از ديگر آثار مطرح سينماي جنگ در سال 2009 به شمار مي‌آيند.

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی برترین کمدی های تاریخ سینما

برترين كمدي‌هاي تاريخ سينما به انتخاب كارشناسان ومنتقدان نشريه‌ي سينمايي واينترنتي «مووي فون» انتخاب و معرفي شدند و آثاري چون «فارگو» ساخته‌ي «برادران كوئن» و «جويندگان طلا» اثر ماندگار «چارلي چاپلين» درصدر اين فهرست ايستادند.

«زندگي برايان» محصول (1979)، «كودك» (1921)، «فارست گامپ» (1994)، «ليبوفسكي بزرگ» (1998)، «دوشيزميس شاين» (2006)، «خماري» (2009)، «آني هال» (1977) در ادامه اين ليست قرار گرفته‌اند.

بنابر اين گزارش، «لحظات مدرن» (1936)، «سوپ اردك» (1933)، «در بروگز» (2008)، «ادوود» (1994)، «ژنرال» (1926)، «آخرين محافظ» (1923)، «بالا‌آوردن بچه» (1938) و «بعضي‌ها دانشو دوست دارند» (1959)، از ديگر فيلم‌هاي مطرح تاريخ سينما درگونه آثار كمدي به‌شمار مي‌روند.

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفي مطرح‌ترين پرنسس های والت ديزني

با توجه به زمان اندكي كه به اكران گسترده جديدترين پروژه كارتوني شركت فيلم‌سازي والت ديزني با عنوان «پرنسس و قورباغه» مانده است، منتقدان و كارشناسان سينمايي «مووي فون» اقدام به انتخاب و معرفي برترين پرنسس‌هاي كارتوني كرده‌اند.

 انيميشن‌هاي «سيندرلا» محصول 1950 و «سفيدبرفي و هفت كوتوله» محصول 1937 در صدر اين فهرست قرار گرفته‌اند.

بنابراين گزارش، پرنسس آئورورا، شخصيت اصلي كارتون «زيباي خفته» (1959) از ديگر گزينه‌هاي اين فهرست است و «آريل» شخصيت اول انيميشن «پري دريايي» محصول 1989 به همراه «بل» شخصيت كارتون «ديو و دلبر» محصول سال 1991 از جمله آثار مطرح اين مجموعه هستند.

شخصيت «جسمين» در انيميشن «علاء‌الدين» محصول 1992، «پوكانتاس» در كارتون «پوكانتاس» محصول 1995، به همراه شخصيت «مولان» در انيميشني باهمين عنوان ديگر گزينه‌هاي برترين پرنسس‌هاي كمپاني ديزني به شمار مي‌روند.

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی برترین آثار رمانتیک تاریخ سینما 24/8/1388

برترين «رومانس» (قصه‌هايي با فضاي رمانتيك) تاريخ سينما انتخاب و معرفي شدند و فيلم‌هاي «بر باد رفته» به كارگرداني «ويكتور فلمينگ» و «آني هال» ساخته «وودي آلن» در صدر اين فهرست ايستادند.

در ادامه اين فهرست عناوين آثاري چون «منهتن» اثر وودي آلن،«باشگاه مشت زني» (ديويد فينچر)، «ويل هانتینگ نابغه» (گاس ون سنت)، «مرحوم» (مارتين اسكورسيزي)، «صورت زخمي» (هوارد هاكز)، «ماهي بزرگ» (تيم برتون) در ادامه اين ليست جاي گرفته‌اند.

باشگاه مشت زنی

بنابر اعلام مووي وب، «باني وكلايد» (1967)، «مواجهه كوتاه» 1945، «پايان هفته گمشده» 1945، «تعطيلات رومي» (1939)، «در يك شب اتفاق افتاد» (1934)، «فارغ‌التحصيل» (1967) جزء ديگر فيلم‌هاي برتر سينما در گونه آثار رومانس هستند.

همچنين فيلم‌هاي «هارولد و مائود» 1971، دختر روز جمعه 1940، «داستان فيلادلفيا» 1940، «درخشش يك ذهن پاك ابدي» 2004 و انيميشن «وال-ای» (2008) در انتهای اين فهرست قرار گرفته‌اند.

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی 10 فيلم مطرح سينما با موضوع جشن‌های هالووين 4/8/1388

با توجه به نزديك شدن ايام جشن‌های هالووين در آمريكا، ده فيلم مطرح سينما كه در گونه آثار سينمای وحشت و با توجه به اين موضوع ساخته شده‌اند ، انتخاب و معرفی شدند.

فيلم‌ «هالووين» محصول سال 1978 ميلادی، در صدر اين آثار ايستاده ‌است.

به گفته مسئولان پايگاه اينترنتی مووی‌ وب، فيلم «هالووين» امروزه همچون 29 ساله گذشته يك شاهكار محسوب می‌شود. خيلی از افرادی كه در نظرسنجی ما شركت كردند ، در زمان ساخت فيلم حتی متولد نيز نشده بودند ، اما اكنون هالووين را فيلم محبوب خود می دانند.

فيلم «هالووين» ساخته «جان كارپنتر»است كه با هزينه تنها 325 هزار دلار ساخته شد و فروش آن در آمريكا به 47 ميليون دلار رسيد.

بنابراين گزارش این فهرست شامل ده فیلم است :

۱- هالووین = ۱۹۷۸

۲- کابوس خیابان الم = ۱۹۸۴

۳- جمعه سیزدهم = ۱۹۸۰

۴- شیطان مرده = ۱۹۸۱

۵- هلرسیر = ۱۹۸۷

۶- فریاد کشیدن = ۱۹۸۱

۷- شب گردشگاه = ۱۹۸۰

۸- بیگانه = ۱۹۷۹

۹- جیغ = ۱۹۹۶

۱۰- اره = ۲۰۰۴

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی عجیب ترین شخصیت های کودک تاریخ سینما 28/7/1388

دو شخصیت کودک فیلم سینمایی "بیگناهان" به کارگردانی جک کلیتن در صدر فهرست 10 شخصیت کودک عجیب تاریخ سینما به انتخاب نشریه معتبر امپایر قرار دارند.

به گزارش خبرنگار مهر، گرچه فیلم‌های تاریخ سینما سرشار از شخصیت‌های کودک دوست‌داشتنی هستند و در کمتر فیلمی است که در آن نشانی از کودکان معصوم نباشد، اما برخی شخصیت‌های کودک به دلیل عجیب و غریب بودن بیش از اندازه همواره در ذهن و خاطر سینمادوستان باقی می‌مانند و به همین راحتی‌ها فراموش نمی‌شوند.

شاید در نگاه اول انتخاب شخصیت‌های چندش‌آور و عجیب از میان کودکان معصوم چندان منطقی نباشد و انتظار انجام رفتارهای منطقی و عاقلانه از آنها عجیب و بیهوده به نظر برسد، اما کدام یک از علاقمندان تاریخ سینما می‌تواند فیلم‌هایی چون "جن‌گیر" و "طالع نحس" را بدون حضور آن دو کودک عجیب و غریب تصور کند؟

گرچه در این فهرست شخصیت‌های کودک فیلم‌هایی چون "بچه رزمری"، "تنها در خانه"، E.T و... دیده نمی‌شود و شاید جای آنها خالی هم باشد، اما 10 شخصیت کودک عجیب تاریخ سینما به انتخاب باب مک‌کیب نویسنده نشریه سینمایی معتبر امپایر عبارتند از:

دو کودک فیلم سینمایی "بیگناهان" عجیب‌ترین شخصیت‌های کودک تاریخ سینما هستند

۱- مایلز و فلورا در فیلم سینمایی "بیگناهان" به کارگردانی جک کلیتن محصول 1961 آمریکا. فیلم داستان مالک خانه‌ای بزرگ در اواخر قرن 19 است که زنی را برای مراقبت از برادرزاده‌هایش استخدام می‌کند. همه چیز ابتدا طبیعی به نظر می‌رسد، اما زن متوجه می‌شود جسم کودکان به تسخیر ارواح خانه درآمده است... دو بازیگر کودک در دو فیلم ترسناک دیگر بازی کردند.

۲- شان در فیلم سینمایی "تولد" به کارگردانی جاناتان گلیزر محصول 2004 آمریکا و آلمان. فیلم داستان زنی (با بازی نیکول کیدمن) است که پسرکی 10 ساله در روز ازدواج او ناگهان ظاهر می‌شود و ادعا می‌کند روح همسر مرحوم زن در بدن او حلول کرده است. گلیزر در این فیلم بینندگان خود را به این توهم دچار می‌کند که نکند همه بچه‌ها بیشتر از سن خود می‌دانند!

۳- تمام کودکان فیلم سینمایی "دهکده نفرین‌شدگان" به کارگردانی وولف ریلا محصول 1960 انگلستان. 9 ماه پس از هجوم یک بیگانه به دهکده‌ای کوچک، کودکانی به دنیا می‌آیند که با داشتن قدرت‌های غیر عادی با هم متحد می‌شوند. این اتحاد شوم پدران و مادران کودکان را به فکر قتل آنها می‌اندازد. سال 1995 هم جان کارپنتر فیلمی به همین نام ساخت.

۴- دیمین تورن در فیلم سینمایی "طالع نحس" به کارگردانی ریچارد دانر محصول 1976 آمریکا. فیلم داستان یک دیپلمات آمریکایی است که به جای فرزند مرده خود کودکی را از بیمارستان می‌آورد و به تدریج درمی‌یابد کودک نیروهایی غیر عادی دارد و ضد مسیح است. "طالع نحس" یک اسکار موسیقی برد و موفقیت خیره‌کننده آن چند دنباله هم در پی داشت.

۵- دو دختر دوقلوی فیلم سینمایی "تلالو" به کارگردانی استنلی کوبریک محصول 1980 انگلستان. فیلم داستان نویسنده‌ای است که استخدام می‌شود در زمستان از هتلی دورافتاده و خالی مراقبت کند. او در حالتی تسخیرشده همسر و فرزندش را تهدید می‌کند. نکته جالب اینکه لیزا و لوئیس بازیگران نقش خواهران دو قلو به ترتیب هشت و 10 ساله بودند.

۶- ریگان در فیلم سینمایی "جن‌گیر" به کارگردانی ویلیام فریدکین محصول 1973 آمریکا. دختر 12 ساله یکی از بازیگران زن مشهور سینما دچار حالت‌هایی غریب می‌شود و تلاش پزشکان برای معالجه او ناکام می‌ماند. تنها راه اجرای مراسم جن‌گیری است. فیلم دو اسکار برد، بیش از 350 میلیون دلار در دنیا فروخت و چند دنباله هم داشت.

۷- ونزدی آدامز در فیلم سینمایی "خانواده آدامز" به کارگردانی بری سوننفلد محصول 1991 آمریکا. کریستینا ریچی با آن صورت خالی از احساس خود شخصیتی عجیب خلق می‌کند و طراحی لباس فیلم هم نامزد جایزه اسکار می‌شود. سوننفلد دو سال بعد از این "ارزش‌های خانواده آدامز" را هم کارگردانی کرد که نقش ریچی در آن تکرار شده بود.

۸- نوزاد فیلم سینمایی "قطاربازی" به کارگردانی دنی بویل محصول 1996 انگلیس. در حالی که بسیاری از کودکان حاضر در این فهرست می‌دانند دارند مرتکب چه کارهایی می‌شوند، کودک "قطاربازی" نقش یک قربانی بیگناه را بازی می‌کند که در واقع ضمیر ناخودآگاه شخصیت شرور یوان مگرگور در فیلم است که حالا دیگر یک اثر کلاسیک به حساب می‌آید.

۹- کارول آن فریلینگ در فیلم سینمایی "ارواح خبیثه" به کارگردانی توبی هوپر محصول 1982 آمریکا. وقتی هیتر اورورکی بازیگر نقش کارول در سن 12 سالگی از دنیا رفت، بسیاری او را قربانی ارواح فیلم دانستند. دردناکتر اینکه بازیگر نقش خواهر بزرگتر کارول هم اندکی پس از اکران فیلم درگذشت و هر دو را در گورستانی در لس آنجلس به خاک سپردند.

۱۰- سید در انیمیشن سینمایی "داستان اسباب‌بازی" به کارگردانی جان لسه‌تر محصول 1995 آمریکا. سید تمام آن چیزهای را نابود می‌کند که در واقع باید آنها را دوست داشته باشد. او نمونه بارز کودکان شرور موجود در همسایگی همه ما است. ضمن اینکه با نابود کردن اسباب‌بازی‌هایش موجوداتی تازه و البته عجیب و غریب مثل خودش می‌سازد.

 

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی کامل فیلم (( سفر ستاره ای )) + عکس هایی از فیلم 24/7/1388

قسمت تازه «سفر ستاره‌ای» را کارگردان مجموعه تلویزیونی بسیار موفق «گمشدگان/Lost» و فیلم موفق «ماموریت غیرممکن 3» ساخته و فروش خیره‌کننده‌ای هم داشته است. بیشتر منتتقدان هم از حاصل کار و تغییرات گسترده‌ای که کارگردان در یازدهمین فیلم این مجموعه انجام داده است راضی بوده‌اند.

درباره فیلم:
برخی از ماجراهای روایت شده در یازدهمین قسمت از سری «سفر ستاره‌ای» برداشتی است از ایده‌های «آسانسور فضایی» اثر آرتور سی.کلارک! تنها تفاوت این است که در اینجا حجم ابزار به کار رفته در پایگاه‌های فضایی بسیار بیشتر از «آسانسور فضایی» است!!! این فیلم یک ایراد مهم دارد، آن هم اینکه در نگارش سناریو به در نظر گرفتن قاعده در تشریح بسیاری از روابط علت و معلولی توجه نشده است؛ اگرچه این مساله برخی قسمت‌های فیلم را به یک بازی کودکانه شبیه ساخته اما تمرکز «سفر ستاره‌ای» به سفرهایی که برای غلبه بر بُعد چهارم ماده یعنی بُعد زمان صورت می‌گیرد و همچنین نمایش صحنه‌های نبردهای مهیج میان قطب‌های مثبت و منفی داستان، سبب شده این فیلم، جذابیت‌های ظاهری جلب مخاطب را داشته باشد. بازی‌های فیلم یکی دیگر از نقاط قوت آن است. زاکاری کوئنتو که ایفاگر نقش جوانی‌های کاراکتر اسپاک است، توانسته با گنجاندن دو عنصر غرور و خیرخواهی در ویژگی‌های رفتاری اسپاک، تا حد ممکن از وی یک شخصیت ملموس بسازد. لئونارد نیموی یعنی بازیگر دوران میانسالی اسپاک دیگر بازیگر ارزنده فیلم است؛ نیموی بایستی کاراکتری را می‌آفریده که دارای بیشترین خصلت‌های انسانی است. برای این کار وی بیشترین کار را بر روی نحوه حرکات بدنش انجام داده و کوشیده با تمرکز بر روی کنش‌های ماهیچه‌ای صورتش و همچنین استفاده مناسب از دستهایش در هنگام ادای دیالوگ‌ها، خیلی خوب درونیات کاراکترش را به نمایش بگذارد.

نظرات منتقدان:
راجر ایبرت- نسخه تازه «سفر ستاره‌ای» به عنوان یک مفهوم، دورانی طولانی را طی کرده و از ماورای یک داستان علمی تا روایت ماجراهایی صد در صد تخیلی پیش رفته است اما این قسمت مرا اصلا متحیر نساخته است. سال‌های جین رادنبری که داستان‌هایی حاوی سوالاتی علمی، فلسفی و آرمان‌گرایانه به فیلم‌ها راه می‌یافت با داستان‌هایی که تنها حاوی اکشن‌های پر زد و خورد و البته کاملا غیرواقعی هستند، جایگزین شده است. به نظر می‌رسد این امر بیش از همه مدیون نظرسنجی‌های رسانه‌ای مختلف است چرا که براساس این نظرخواهی‌ها مشخص شده است، روایت یک ماجرای فانتزی و البته پر زد و خورد که نتیجه رفتن به سال‌های دور و کار کردن مطابق روال سال‌های آغازین «جنگ‌های ستاره‌ای» و حتی کمی قبل‌تر از آن است، خیلی بیشتر از هر چیز دیگری به مذاق مخاطب خوش می‌آید. در نسخه 2009 «سفر ستاره‌ای» فیلم با اشتیاق کامل به زمان آغاز ماجراهای اولیه این مجموعه باز می‌گردد و حین ماجراهای فیلم به شرح شخصیتی کاراکترهایی پرداخته می‌شود که ساکن سفینه اینترپرایز هستند. به عنوان یک ایده داستانی، نگریستن از این منظر می‌تواند به درخشان شدن فیلم و البته بالا رفتن نوآوری‌های موجود در آن کمک کند چرا که تماشای جوانی کاراکترهایی نظیر کِرک، اسپاک، مک‌کای، اوهورا، اسکاتی و بقیه خیلی راحت می‌تواند حس کنجکاوی مخاطب را تحریک کرده و او را تا پایان در مقابل فیلم نگه دارد. به من نگویید اشتباه می‌کنم، چرا که واقعیت همین است، برای من تماشای صحنه مواجهه اسپاک میانسال با بازی لئونارد نیموی با اسپاک جوان با بازی زاکاری کوئنتو بسیار مفرح بود، هر چند این‌گونه صحنه‌ها در بسیاری از فیلم‌های علمی تخیلی روزگار ما وجود دارند! غلبه بر بُعد زمان روزی محقق خواهد شد و شاید حتی گستردگی آن مرا هم در برگیرد؛ از نظر فیلم، این واقعیتی است قطعی اما برای بسیاری از ما بیشتر به یک دیالوگ ابهام‌آمیز شبیه است. سفر در امتداد زمان مطابق آن چیزی که در فیلم می‌بینیم بیشتر به رویا شبیه است اما نه تنها این مورد که بسیاری از غیرممکن‌های دیگر هم در این فیلم به ممکن تبدیل شده‌اند. کسی که راجع به حفره‌های سیاه فضایی و نحوه رفتار آنها هیچ‌گونه اطلاعاتی ندارد، بدون شک با مفاهیمی مرتبط با این پدیده که در فیلم به کار رفته است، هیچ‌گونه ارتباطی برقرار نخواهد کرد و یا شاید برای این فرد، ذکر چنین موضوعاتی مضحک باشد. به نظر می‌رسد بهتر بود برای چنین بیننده‌ای ابتدا در مورد پدیده حفره سیاه توضیحاتی داده شود و سپس او در متن ماجرا قرار داده شود. به جز این به نظر می‌رسد از حیث منطق روایی هم به فیلم اشکالاتی وارد باشد؛ هنگامی که اسکاتی گروهی را به فضای خارج از جو منتقل می‌کند، این گروه با چتر نجات و یا چیزی شبیه به آن در منطقه‌ای فضایی که در حال سوراخ شدن به وسیله کاپیتان رومولان است، فرود می‌آیند و برای جلوگیری از این عمل وی که در دراز مدت به سوراخ شدن هسته مرکزی زمین خواهد انجامید، باید در مقابل او بایستند، اما این تقابل چگونه رخ می‌دهد، آنها می‌خواهند با مشت‌های خود و همچنین استفاده از شمشیر در مقابل رومولان بایستند!!!؟ این گونه اشکالات روایی بدجوری به فیلم ضربه می‌زند و در نهایت آن را تا حد یک انیمیشن تنزل می‌دهد.

جئوف بروکشایر- آیا هیچ‌کدام از قسمت‌های پیشین «سفر ستاره‌ای» را دوست نداشته‌اید؟ آیا عاشق این مجموعه هستید؟ آیا هرگز نام این مجموعه به گوش‌تان خورده است؟! تفاوتی نمی‌کند، شما چه پیشینه ذهنی خاصی نسبت به این فیلم داشته باشید، چه نه، نتیجه یکی است، جی.جی.آبرامز کارگردان فیلم توپش را شوت کرده و امتیاز لازم را هم گرفته است. او برای روایت فیلمش بر روی استفاده از هیجان موجود در نمایش سفرهای فضایی تاکید کرده و با استفاده از منطق حاکم بر سفرهای زمانی، کوشیده خط مشی جدیدی را برای این قسمت از «سفر ستاره‌ای» بنیان نهد. جی.جی.آبرامز چنان که خودش هم بارها اذعان کرده، هیچ‌گاه طرفدار پروپا قرص مجموعه «سفر ستاره‌ای» نبوده است که بتواند فیلمی را بسازد که تا سر حد امکان از احتمالات دست یافتنی برخوردار باشد اما باز هم بنا به گفته‌های خودش، او عاشق مجموعه «جنگ‌های ستاره‌ای» است که همین موضوع موجب تاثیر گرفتن وی از آن مجموعه شده است. به جرات می‌توان گفت جهان عجیب و غریب نسخه تازه «سفر ستاره‌ای» با الهام از هیولاهایی که در «جنگ‌های ستاره‌ای» با آنها روبه رو بودیم، خلق شده‌اند؛ هر چند که باید بگوییم اصالت موجود در «جنگ‌های ستاره‌ای» به «سفر ستاره‌ای» راه نیافته است و شاید همین مساله یکی از نقاط ضعف این فیلم است.


نکات حاشیه‌ای:
- «مقدمه‌ای بر سفر ستاره‌ای»، «سفر ستاره‌ای: مرکز فرماندهی کل» و «سفر ستاره‌ای: آکادمی ناوگان فضایی»، دیگر عناوین فیلمی هستند که جمله تبلیغاتی آن چنین بوده است: "زمانی که آینده آغاز می‌شود!"

- در حالی که در نسخه‌های ارژینال مجموعه «سفر ستاره‌ای»، اسپاک به عنوان شخصیتی با خون سبز رنگ معرفی شده بود، در نسخه کنونی در یکی از صحنه‌ها با اسپاکی روبه روییم که رنگ خونش قرمز است و همین مساله از نظر منتقدان، بزرگ‌ترین گاف فیلم است!!!

مشخصات فیلم:
کارگردان: جی.جی.آبرامز
فیلمنامه: الکس کورتزمن، روبرتو اورسی
مدیر فیلمبرداری: دَن میندل
تدوین: ماریان براندون، ماری جو مارکی
طراح صحنه: دنیس برادفورد، لوک فریبورن، بیت فروتیگر، گری کاسکو
موسیقی: میشل جیاچینو، الکساندر کوراگ، جری گلداسمیت
بازیگران: جان چو، بن کراس، بروس گرین وود، اریک بانا، فاران تاهیر ، کریس هِمس وورث، سیمون پِگ،کلیفتون کالینز جونیور، کریس پاین، زاکاری کوئنتو، وینونا رایدر، زوئی سالدانا، کارل اوربان، آنتون ایلچین، لئونارد نیموی
مدت: 127 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: اکشن، حادثه ای، علمی، تخیلی

داستان فیلم:
در سال 2233، سفینه کلوین یک طوفان نورانی را در فضا مشاهده می‌کند و خدمه سفینه به سرعت متوجه می‌شوند که این طوفان برخاسته از یک حفره آسمانی سیاه است. سپس شناور فضایی عظیم الجثه نارادا پدیدار شده و یک خط زمانی متناوب را خلق می‌کند. نارادا به سوی کلوین آتش گشوده و سبب ایجاد خسارتی فراوان به این سفینه می‌شود. پس از آن کاپیتان سفینه نارادا که نِرو (با بازی اریک بانا) نام دارد، پیروزی‌اش بر سفینه کلوین را اعلام کرده و از کاپیتان سفینه کلوین یعنی ریچارد روبائو (با بازی فاران تاهیر) می‌خواهد که خودش را به او تسلیم کرده و با یک شاتل به نارادا ملحق شود. ریچارد می‌پذیرد و قبل از حرکت به سوی نارادا به افسر ارشد سفینه‌اش جورج کِرک (با بازی کریس هِمس وورث) می‌گوید که تا 15 دقیقه پس از رفتن او منتظر دریافت علامت از سوی وی باشد و در صورت عدم دریافت سیگنال، با کل خدمه سفینه را ترک کند. ریچارد در حالی که حرکتش از سوی پرسنل کلوین رصد می‌شود به سوی نارادا می‌رود و پس از رسیدن به آنجا توسط آیِل (با بازی کلیفتون کالینز جونیور ) که افسر ارشد نارادا است مورد بازجویی قرار می‌گیرد. آیل از ریچارد می‌خواهد که در مورد اسپاک اطلاعاتی در اختیار او بگذارد اما ریچارد برای هیچ یک از سوالات آیل جواب خاصی ندارد و به همین دلیل نیز به وسیله یک اسلحه چنگالی که از سوی نِرو هدایت می‌شود، کشته می‌شود. بلافاصله پس از کشته شدن ریچارد، علائم مرگ حیاتی او به سفینه کلوین مخابره می‌شود و اینجا است که جورج کِرک از خدمه کشتی می‌خواهد که به سوی نارادا آتش بگشایند و از آنجا که آسیب وارده به سفینه هم در حال فزونی گرفتن است، سعی کنند با شاتل از سفینه بگریزند...

      

            

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی کامل فیلم «هری پاتر و شاهزاده دورگه» 6/7/1388

تازه‌ترین فیلم از مجموعه هری پاتر را می‌توان موفق‌ترین فیلم مجموعه تا به امروز دانست. منتقدان آن را بهترین مجموعه می‌دانند و تماشاگران هم برای دیدنش سر و دست می‌شکنند! وارنری‌ها باید خیلی نگران تمام شدن این گنج سرشار باشند که آخری را دو قسمت کرده‌اند!

درباره فیلم:
هواداران بی‌شمار هری پاتر جادوگر جوان و قهرمان خیالی مجموعه فیلم‌هایی به همین نام، برای تماشای تازه‌ترین فیلم از این مجموعه ساعت‌ها در مقابل سینماها صف کشیدند تا در اکران نیمه‌شب اولین شب نمایش، از نخستین تماشاگران این فیلم باشند. بلیت‌های فیلم «هری پاتر و شاهزاده دورگه» در بیش از 4000 سینمای مختلف در شب اول نمایش نایاب شد و به این ترتیب سری فیلم‌های هری پاتر یک بار دیگر رکوردی تازه از نظر بالاترین فروش در گیشه بر جای گذاشت. «هری پاتر و شاهزاده دورگه» درشب اول نمایش در ساعت 12 نیمه‌شب به روی پرده آمد و بیش از ۲۲ میلیون دلار فروش کرد؛ رکوردی که سال گذشته با فروش 18 میلیون دلاری «شوالیه تاریکی» از سری فیلم‌های بتمن به این فیلم که آن هم از محصولات استودیوی برادران وارنر بود، تعلق گرفته بود! استقبال مخاطبان و به خصوص نوجوانان از این فیلم خیلی خوب بوده است و اکثر آنان نیز این فیلم را خیلی بهتر از قسمت قبلی آن یعنی «هری پاتر و محفل ققنوس» می‌دانند. گویی اقبال مخاطبان از آنجا ناشی شده که در این قسمت، وامداری کارگردان به کتاب بیشتر بوده و دیوید یتس توانسته بیشتر از قسمت قبل رخدادهای شرح داده شده توسط جی. کی. رولینگ را به فیلم برگرداند. دست‌اندرکاران سینما در هالیوود از هم‌اکنون حدس می‌زنند که فیلم «هری پاتر و شاهزاده دورگه» بیش از300 میلیون دلار فقط در ایالات متحده و کانادا فروش خواهد داشت. درآمد گیشه در سطح بین‌المللی نیز به‌مراتب بیش از این خواهد بود.

 


نظرات منتقدان:
راجر ایبرت- به نظر می‌رسد وقایع روایت شده در «هری پاتر و شاهزاده دورگه» در غارهایی زیرزمینی در حال رخ دادن است؛ غارهایی مملو از دریاچه و زورق‌هایی برای عبور از این دریاچه‌ها! این تصویر بی‌شباهت به آنچه در «شبح اُپرا» دیده بودیم، نیست! در هنگام تماشای آن فیلم من زودتر از حد تصور غرق در جریان فیلم شده و در دام‌های تصویری آن گرفتار شدم ولی هنگام دیدن «شاهزاده دورگه» با احتیاط پیش رفتم و تلاش کردم اشتباه گذشته خود را تکرار نکنم. فراموش نکنید این مساله‌ای نیست که همه مخاطبان قادر به انجام آن باشند و این همان چیزی است که سبب‌ساز بالا رفتن میزان استقبال از قسمت جدید هری پاتر شده است!!! قسمت ششم هری پاتر بسیار عظیم‌تر از قسمت پیشین آن بوده و ماجراهای اسرارآمیز فیلم نیز بسیار ترسناک‌تر از قبل روایت شده‌اند. در فیلم با هری پاتری روبه‌روییم که نه تنها خودش در معرض خطراتی جدی که از سوی وولدِمورت هدایت می‌شوند، قرار دارد بلکه این خطرات همکلاسی‌های وی در مدرسه هاگوارتز را هم تهدید می‌کند. در تمام طول فیلم فاصله‌ای تهدیدآمیز میان هری پاتر و وولدمورت وجود دارد و باز هم در تمام طول فیلم هری پاتر به دنبال آن است که برای از میان برداشتن این فاصله، روشی را کشف کند. در یکی از نماهای آغازین فیلم هری پاتر را می‌بینیم که در یکی از کافه‌های زیرزمینی شهر لندن در حال خواندن یادداشت‌هایی است که در میان آنها یک جمله بیش از بقیه جلب نظر می‌کند؛ آن جمله، این است: "آیا هری پاتر برای پیشبرد مقاصدی خاص انتخاب شده است؟!" گذشت زمان فیلم ما را متوجه این موضوع می‌کند که پاسخ این سوال صد در صد مثبت است چرا که هری پاتر برای از میان برداشتن حقه‌های وولدمورت انتخاب شده یعنی موجودی که حتی اجزای تشکیل‌دهنده نام وی نیز تداعی‌گری پلیدی است؛ مورت در زبان فرانسه به معنای مرگ و نیستی است و وول نیز می‌تواند به معنای دزدی و سرقت به کار رود! قسمت تازه هری پاتر از نظر روایت داستانی نسبت به قسمت قبلی یک گام به پیش است چرا که سناریست کار توانسته به درستی تعلیق موجود در داستان جی.کی. رولینگ را وارد فیلمنامه کند و همین تعلیق است که در کنار فیلمبرداری درست و همچنین طراحی صحنه دقیق موجبات بالا رفتن کیفیت نهایی فیلم را فراهم آورده است.

وسلی موریس- آنچه با عنوان «هری پاتر و شاهزاده دورگه» پیش رو داریم در واقع قسمت ششم از مجموعه فیلم های هری پاتر است و گویی قصد بر آن بوده مخاطبان با دیدن این فیلم برای تماشای قسمت پایانی آن آماده شوند. پروژه پایانی این مجموعه که «هری پاتر و حفره مرگبار» نام گرفته، آن قدر عظیم بوده که تهیه‌کنندگان تصمیم دارند، آن را در دو قسمت مجزا آماده اکران کنند. البته به نظر می‌رسد بخشی از این عظمت مربوط باشد به دلارهایی که قرار است با اکران دو قسمت بعدی به گیشه سرازیر شود؛ به هر حال اینکه داستان در دو قسمت تمام شود به مراتب سود بیشتری را نصیب تهیه‌کنندگان خواهد کرد! داستان «هری پاتر و شاهزاده دورگه» به مانند یک پازل پیچیده است و با گذشت زمان فیلم به تدریج پازل‌ها گشوده می‌شوند و کلیدهای مختلفی برای باز شدن دربها یافت می‌شوند اما ضربه اصلی در قسمت پایانی فیلم وارد می‌آید که در اوج کشمکش داستانی، باز کردن درب نهایی به دو قسمت آینده موکول می‌شود و این همان چیزی است که سبب ایجاد سرگیجه برای مخاطبان می‌گردد. در قسمت تازه هری پاتر با یکی دو کاراکتر جذاب روبه‌روییم؛ یکی از این کاراکترها، شخصیتی است با نام پرفسور هاراکو اسلاگ هورن که توسط جیم برودبنت ایفا می‌شود. این کاراکتر مجموعه‌ای است توامان از پیچیدگی‌های روحی و نقائص جسمی و جیم برودبنت تلاش کرده با تکیه بر نقائص فیزیکی وی راهی برای نمایش احوالات روانی خاص وی پیدا کند. به جز جیم برودبنت و در برخی قسمت‌ها مایکل گامبون در بازی سایر بازیگران و به خصوص بازی دانیل رادکلیف هیچ اثری از تازگی به چشم نمی‌خورد و شاید بتوانیم بگوییم قسمت تازه هری پاتر از نظر بازیگردانی یک فیلم زیر حد متوسط است اما خوشبختانه داستان سیاه و اسرارآمیز «شاهزاده دورگه» به کمک کارگردان آمده و این بازی‌های نه‌چندان خوب را تحت‌الشعاع قرار داده است!

نکات حاشیه‌ای:
-- هواداران هری پاتر از حدود یک هفته پیش از آغاز اکران این فیلم، اخبار مربوط به «هری پاتر و شاهزاده دورگه» را در میان ده مطلب مطرح سایت توییتر قرار داده بودند!

-- فیلم تازه هری پاتر تقریبا هم زمان با مخاطبان عام، مورد توجه منتقدین سینمایی نیز قرار گرفته و توانسته در مجموع نمره "خوب" منتقدان را کسب کند. تماشاگران فیلم که غالبا جوان و نوجوان هستند نیز این فیلم را یک فیلم "افسون کننده" خوانده و نمره "عالی" را به آن داده‌اند.

مشخصات فیلم:
هری پاتر و شاهزاده دورگه
Harry Potter and the Half-Blood Prince

کارگردان: دیوید یِتس
فیلمنامه: استیو کلاوز براساس داستانی از جِی.کِی. رولینگ
مدیر فیلمبرداری: برونو دلبونل، مایکل بروستر
تدوین: مارک دِی
طراح صحنه: آلستیر بولاک، مولی هیوز، اسلوان یو رِن، گری تام کینز، هتی استوری، مارتین اسکادلر، مارتین فولی
موسیقی: جان ویلیامز، راب هیوستون
بازیگران: دانیل رادکلیف، اِما واتسون، روپرت گرینت، تام فِلتون، هلنا بونهام کارتر، دیوید برادلی، روبی کولترین، وارویک دیویس، آلن ریکمن، مگی اسمیت، جیم برودبنت، مایکل گامبون
مدت: 153 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: علمی، تخیلی، اکشن، حادثه‌ای

داستان فیلم:
هری پاتر (با بازی دانیل رادکلیف) که هم‌اکنون در سال ششم مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز تحصیل می‌کند، در حال کشف اسرار کتابی است که به شاهزاده دورگه تعلق دارد. اطلاعات موجود در کتاب و همچنین شرکت هری پاتر در کلاس‌های خصوصی رئیس مدرسه جادوگری یعنی دامبلدور ( با بازی مایکل گامبون) هری را با دنیای سیاه و دردناکی که در پشت چهره ظاهری وولدِمورت وجود دارد، آشنا می‌کند. هری پاتر و دامبلدور درصدد هستند تا به کمک یکدیگر کلید اسرار دفاعی وولدمورت را پیدا کنند و در طی این مسیر دامبلدور از دوست و همکلاسی قدیمی خود پرفسور هاراکو اسلاگ هورن (با بازی جیم برودبنت) نیز کمک می‌خواهد. در این میان روابطی که میان دانش‌آموزان مختلف مدرسه هاگوارتز رخ می‌دهد بر پیچیدگی ماجراها می‌افزاید...

از سایتهای یاهوموویز و آی.ام.دی.بی

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  حواشی آخرین فیلم جوزپه تورناتوره 26/6/1388

آخرين ساخته «جوزپه تورناتوره» 53ساله در جشنواره شصت‌وششم ونيز، آن هم با يك سنت‌شكني كلان به نمايش در‌آمد
چرا كه 20سال آزگار است كه ونيز شب پرشكوه افتتاحيه‌اش را با فيلم‌هاي ايتاليايي آغاز نكرده و «باريا» ساخته خالق «سينما پاراديزو» در اين دوره بحراني به‌لحاظ اجتماعي- اقتصادي، فيلم افتتاحيه بود.
فيلم 150دقيقه‌اي باريا كه دوازدهمين فيلم تورناتوره در مقام كارگردان است و بيش از 30ميليون دلار هزينه برده (يك ركوردشكني آشكار) زيرساختي كمدي- اجتماعي دارد. باگريا (كه ايتاليايي‌جماعت باريا تلفظ مي‌كنند) روستايي است كه تورناتوره در آنجا زاده شده و سناريوي فيلم نيز تاحدودي زندگي خود اوست و طي فيلم زندگي 3نسل از يك خانواده به تصوير كشيده مي‌شوند. اما بامزه اينجاست كه لوكيشن‌ اصلي كار و بيشترين فيلمبرداري صحنه‌هاي فيلم نه در سيسيل كه در منطقه‌اي در حاشيه يكي از شهرهاي تونس انجام گرفته است.

«باريا» اگر چه روايتي تاريخي در بستري كمدي- اجتماعي است اما لحن عاطفي و عاشقانه‌ آن علي‌الظاهر آن‌قدر كلان بوده كه تورناتوره درباره اين وجه باريا بيشتر صحبت كرده است؛ ضمن اينكه باز هم اعتقاد داشته كه آنچه ساخته اگرچه فيلمي پرهزينه بوده ولي شخصي‌‌ترين اثرش به‌حساب مي‌آيد و در راستاي كارهاي سابقش است؛ كارهايي مثل «تشريفات ساده» و «ستاره‌ساز».
اگرچه هر كدام از دو فيلم فوق زيربناي متفاوتي با باريا دارند اما اگر اين دو فيلم را ديده باشيد (تشريفات ساده از همين تلويزيون خودمان هم پخش شده) به فلكلور‌بودن جاي‌‌جايش اذعان داريد. در تشريفات ساده كه تورناتوره در سال 1994 ساخته، رومن پولانسكي و ژرار دپارديو 2نقش به‌ظاهر متضاد پليس و مظنون را ايفا مي‌كنند. يك بازرس پليس با رفتار عجيب و غريب و متفاوت‌ترين در شغلش تا جايي كه عمده علاقه‌اش جمع‌آوري اقتباس‌هاي ادبي است و ديگري آدمي بركشيده از بطن اجتماع كه احتمالاً واقعي‌‌ترين آدمي است كه روبه‌روي اين بازپرس نشسته. آن صحنه موش و تله‌موش را هم در تشريفات ساده به ياد بياوريد كه تقريباً امضاي تورناتوره است؛ روندي كه در هر فيلمش به‌عنوان صاحب اثر، يك نماي اينچنيني مي‌گذارد بر اين مبنا كه هميشه خواستني‌هاي آدمي به‌نفع او هم نيست.



در همين باريا هم صحنه‌اي وجود دارد در لب دريا كه مارگارت من و فرانچسكو شيانا درباره قايقي صحبت مي‌كنند (دو شخصيت اصلي فيلم باريا) كه قرار بوده يك‌روز صبح پر از ماهي به ساحل برسد. اتفاقاً صيادان، ماهي‌هاي فراواني، بيش از هر روز ديگر به تور مي‌اندازند اما داستان، اينجا به‌سرانجامي بد و تاريخي مي‌رسد كه تور سوراخ گنده‌اي هم داشته كه كسي از آن مطلع نبوده است.

باريا را مي‌توانيد در يوتيوب در 4 تريلر شبيه هم ببينيد. گاردين و ديلي تلگراف و به‌ويژه ورايتي ويدئوهاي متفاوت از اين آنونس‌ها دارند و همچنين كل روايت فيلم را در يك پلان مفصل خلاصه كرده‌اند؛ يعني شروع داستان در اواسط دهه30 آنجايي كه پدر مارگارت و خانواده‌ فرانچسكو فسقلي‌هايي بيش نبوده‌اند تا اينكه به دهه70 برسيم. داستان باريا اگرچه متعلق به خودش است و منطقه و اصالت سيسيلي‌اش اما چون كارگردان تورناتوره است بايد بيش از هر چيز دنبال تشابهات بگرديم؛ چيزي مانند همان داستان قايق و ماهي و موش و تله‌موش و البته در كنارش عشق‌هايش كه كهنه نمي‌شوند.

شايد علت اصلي حضور اين همه بازيگر نام‌آشنا و گمنام در باريا مانند مونيكا بلوچي، ميكله پلاچيدو، لوراچياتي و دوناتلا نينوچيارو به همراه 212 نفر بازيگر ديگر كه همگي به عنوان اعضاي فاميلي دو خانواده طي 3 يا 4 نسل نمايش داده مي‌شوند همين بيان عشق كهنه نشده باشد. سينما پاراديزو را در آخرين سكانس به ياد بياوريد كه حرفش به ياد مي‌ماند؛ صحبت از ماندگارشدن اولين عشق كه واقعي و پذيرفتني به نظر مي‌رسد (هرچند اين سؤال وجود دارد كه اگر ماندگار است پس چرا شماره دارد؟)

در باريا نيز بايد چنين روابط عاطفي طي يك دوره 35تا40ساله جزو عناصر داستان باشد.
يك مطلب كنايي هم در اينجا هست و آن هم بودجه اين فيلم است. 30ميليون دلار براي ساخت يك فيلم، آن هم درسينماي تازه از بستر مرگ درآمده ايتاليا رقمي نجومي است و حتي بسياري هنوز باور نكرده‌اند اما وقتي ماريا برلوسكني به عنوان تهيه‌كننده ارشد باريا اين مبلغ را اعلام و تاكيد كرد، ديگر همه پذيرفتند. كمپاني مدوسا هم كه از 25‌سپتامبر فيلم را پخش مي‌كند متعلق به خاندان برلوسكني است. نكته طنز اينجاست كه برلوسكني‌ها 30ميليون دلار براي فيلم تورناتوره هزينه مي‌كنند (و احتمالا به‌درستي) اما در هزينه‌هاي جاري دولت، برلوسكني آمده سهم بودجه متعلق به سينما را يك فشار اساسي داده كه هيچ، اين سينمايي‌هاي ايتاليايي را گرفته چلانده است.

همين 2 هفته پيش بود (قبل از اعلام رسمي هزينه فيلم باريا از سوي ماريا برلوسكني) كه خبرگزاري‌ها اعلام كردند دولت سيلويو برلوسكني 130ميليون يورو از بودجه بخش‌هاي توليد فيلم و ديگر امور فرهنگي كاسته است و در واقع در سال جاري به جاي 510ميليون يورو، هزينه فيلمسازي 380 ميليون يورو اعلام شده است كه البته باعث حسادت اهالي سينماي ايتاليا شده است و كار داشت به جاهاي باريك مي‌كشيد و حتي فعالان سينمايي در جلوي پارلمان ايتاليا تجمع كردند.

اما برلوسكني هيچ واكنشي نشان نداد. همين كه پس از مدت‌ها قرار است يك فيلم ايتاليايي جشنواره دوست‌داشتني و قديمي ونيز را افتتاح كند به‌زعم برلوسكني گويا يك فتح تاريخي است و يك پرش به جلو در عرصه فرهنگ، آن هم فيلمي كه اولا ركورد هزينه توليد فيلم را در سال‌هاي اخير به خود اختصاص داده، دوما فيلمي كه 2 ورسيون ساخت دارد براي اعتلاي مثلا فرهنگي؛ يعني يك نسخه با زبان سيسيلي براي پخش در سراسر جهان و يك نسخه با زبان ايتاليايي براي نمايش در سينماهاي ايتاليا.

سوم اينكه فيلم باريا قرار است زندگي مردمان ناحيه باريا را طي 40 سال نمايش دهد كه اين ديگر واقعا كاري است فرهنگي. در مرتبه چهارم مي‌رسيم به حضور بيش از 220 بازيگر در فيلم كه باز هم در جاي خود يك ركورد است و در آخر اينكه اين فيلم را يك كارگردان اسكاربرده ايتاليايي به نام جوزپه تورناتوره مي‌سازد. شايد همين يك دليل براي هزينه‌كردن آن 30ميليون دلار كفايت كند.

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی فیلم مقصد نهایی + عکس هایی از فیلم 18/6/1388

كارگردان: دیوید آر الیس

نویسنده: اریک برس

بازیگران: بابی کمپو، شانتل ون‌سانتن، کریستا آلن، میکلتی ویلیامسون

رنگ: رنگی

ژانر: : تریلر :: وحشت :

درجه فیلم: R

کشور: ایالات متحده

استودیو: نیولاین سینما (وارنر برادرز پیکچرز)

مدت زمان فیلم: 82

امتیاز منتقدان از ۱۰۰ : ۳۴

بودجه : 40

جملات تبليغاتي: این سفر را با سه‌بعدی واقعی طی کنید.

خلاصه داستان: پیش‌بینی یک نوجوان از یک حادثه رانندگی مرگبار باعث نجات دوستانش می‌شود و در عوض مرگ برای دست یافتن به تمامی آن‌هایی که از مرگ‌شان فرار کرده بودند باز می‌گردد.

عکس ها :

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی ده فیلم جنجال برانگیز تاریخ سینما 15/6/1388

1- «پرتقال کوکی» به کارگردانی استنلی کوبریک (۱۹۷۱)

در کشورهای ایرلند، سنگاپور، مالزی، اسپانیا و کره به مدت دو دهه ممنوع شد.
یک اقتباس جنجالی از کتاب آنتونی بورخس که خود کوبریک آن را به پیشنهاد پلیس و به خاطر تهدیدهایی که بر علیه او و خانواده‌اش انجام شده بود در انگلستان به نمایش در نیاورد و این موضوع را همسرش بعد از مرگ او فاش کرد.

2- «کشتار با اره‌برقی در تگزاس» به کارگردانی تاب هوپر (۱۹۷۴)

این فیلم به دلیل تعدد سکانس های خشونت آمیز و ترسناک در کشورهای فنلاند، انگلستان، برزیل، استرالیا، آلمان، شیلی، سوئد، نروژ و ایرلند به نمایش درنیامد. فیلم بر اساس زندگی واقعی قاتلی به نام اد گین ساخته شه بود که پوست انسان می‌پوشید اما از اره برقی استفاده نمی‌کرد.

3- «جن گیر» به کارگردانی ویلیام فریدکین (۱۹۷۳)

این فیلم یکی از ترسناک ترین و جنجال برانگیزترین فیلم‌های تمام ادوار سینما است و نمایش آن در کشورهای انگلستان، مالزی و سنگاپور ممنوع شد. منتقدان استقبال بسیار گرمی از فیلم کردند و فیلم نامزد 10 جایزه اسکار و برنده دو تای آن‌ها (صدا و تدوین) شد.

4- «زندگی برایان» به کارگردانی تری جونز (۱۹۷۹)

این فیلم هم در کشورهای نروژ، ایرلند و سنگاپور ممنوع بود.
این هزل مذهبی توسط بسیاری از فعالان مذهبی تقبیح شد. در سوئد با جمله "آن‌قدر خنده‌دار است که در نروژ ممنوع شده" از ممنوعیت آن استفاده کردند.

5- «آخرین تانگو در پاریس» به کارگردانی برناردو برتولوچی (۱۹۷۳)

این فیلم در کشورهای ایتالیا، نیوزیلند، پرتقال، سنگاپور و کره جنوبی ممنوع شد.
این فیلم مشهور که نامزد دو جایزه اسکار بود، یکی از بدنام‌ترین فیلم‌های تاریخ سینماست.

6- «در جبهه غرب خبری نیست» به کارگردانی لوئیس مایلستون (1930)

در کشورهای آلمان و اتریش حدود سه دهه ممنوع اعلام شده بود.
این فیلم موفق به کسب دو جایزه اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شد اما به خاطر مضامین ضدجنگ و پیام ضد آلمانی‌اش توسط هیتلر و متحدانش ممنوع شد. در نمایش بسیار کوتاه‌مدتش در سینماهای آلمان نیز نازی‌ها با رها کردن موش در سالن‌های سینما نمایش را به هم ریختند!

7- «کالیگولا» به کارگردانی تینتو براس و باب گوچیونه (1979)

در کشورهای کانادا و ایسلند به نمایش در نیامد.
داستان جنجالی امپراطوری روم و نمایش خشونت فراوان به همراه مضامین غیراخلاقی دیگر باعث شد این فیلم از جنجالی‌ترین آثار سینمایی لقب بگیرد. در این فیلم بازیگرام مطرحی مثل مالکوم مک‌داول، پیتر اوتول و هلن میرن شرکت داشتند.

8- «آخرین خانه سمت چپ» به کارگردانی وس کریون (۱۹۷۲)

در کشورهای سنگاپور، ایسلند، نیوزیلند، نروژ، آلمان غربی به نمایش در نیامده و برای 18 سال در انگلستان و بیشتر از 32 سال در استرالیا ممنوع بوده است.
این فیلم را وس کریونی ساخت که فیلم «تپه‌ها چشم دارند» او هم در فنلاند ممنوع شده بود. او را برای فیلم‌های ترسناکی مثل «کابوس در خیابان الم» و سری «جیغ» هم شهرت چشمگیری دارد.

9- «وسوسه‌ها» به کارگردانی تاد برونینگ (1932)

نمایش آن در کشورهای ایتالیا، فنلاند و ایرلند ممنوع شد.
تصمیم عجیب برونینگ برای استفاده از آدم‌های معمولی با شکل و شمایل عجیب و در هم به جای بازیگران گریم شده حسابی تماشاگران را شگفت‌زده کرد و با این‌که این فیلم حالا یک فیلم کالت به حساب می‌آید اما برونینگ برای ساختن فیلم بعدی‌اش باید خیلی تلاش می‌کرد.

10- «شیطان مرده» به کارگردانی سام ریمی (۱۹۸۱)

ممنوع شده در کشورهای مالزی، انگلستان، آلمان غربی، سوئد، ایسلند، ایرلند و سنگاپور.
این فیلم از اولین فیلم‌هایی بود که توسط فعالان مذهبی با عنوان "کثافت ویدیویی" -اصطلاحی که برای انتقاد از نمایش صریح خشونت توسط سازمان‌های مذهبی، منتقدین و رسانه‌ها به کار گرفته می‌شود- مورد شماتت قرار گرفت.

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی کامل فیلم «خماری» 7/6/1388

کمدی بسیار موفق تاد فیلیپس با فروش فوق‌العاده‌اش نظرهای بسیاری را جلب کرده است.

درباره فیلم:
«اثر باقیمانده/خماری» یک کمدی شخصیت‌محور است یعنی به همان اندازه که خط اصلی داستان فیلم، ماجراهایی عجیب و خنده‌دار را روایت می‌کند، کاراکترهایی که این حوادث برپایه شخصیت‌های درونی آنها شکل گرفته نیز کاراکترهایی عجیب و کاملا متفاوت با یکدیگر هستند و گویی هر کدام از آنها متعلق به یک نقطه از کره زمین‌اند. در این میان کاراکتر آلن که توسط زِک گالفیاناکیس ایفا شده از همه عجیب‌تر است؛ آلن جوانی است کوتاه‌قد و چهارشانه که هیچ‌گاه توجه زیادی به وی نشده و به همین علت به هر کاری دست می‌زند تا خود را مطرح کند! اجرای زِک گالفیاناکیس از این شخصیت مبتنی بر یک نوع بازی انفجاری و یا برون‌فکنانه است که بسیار زیاد به بازی جان بلوشی فقید در کمدی «خانه حیوانی» شباهت دارد. البته به نظر نمی‌رسد که گالفیاناکیس با تاثیرپذیری مستقیم از بلوشی به ایفای این نقش پرداخته باشد زیرا طرز نگاه به دوربین و حتی لحن حرف زدن این دو بازیگر کاملا متفاوت با یکدیگر است. «خماری» توسط تاد فیلیپس کارگردانی شده است که پیش از این آثاری نظیر «مدرسه قدیمی» و «سفر جاده‌ای» را روانه پرده سینماها کرده بود. دو فیلم قبلی فیلیپس هر چند لحظاتی خاص و ویژه داشتند اما هیچ‌کدام در بیان داستان خود، روانی فیلم جدید وی را نداشتند. فیلمنامه «خماری» بوسیله دو همکار فیلمنامه‌نویس یعنی جان لوکاس و اسکات مور به رشته تحریر درآمده است؛ اینان که پیش از این سناریوی «اشباح نامزدهای سابق» را نوشته بودند که آن هم به‌تازگی به اکران درآمده است، در نگارش فیلمنامه «خماری» کوشیده‌اند، جزئیات فیلم و مشاهدات کاراکترها را در قالب یک سلسله دیالوگ‌های کاملا ویژه به نمایش بگذارند و شاید همین عامل بوده که باعث شده این فیلم بسیار مورد توجه جوانان واقع شود.

نظرات منتقدان:
راجر ایبرت- اکنون می‌خواهم در مورد فیلمی صحبت کنم با نام «خماری»؛ فیلمی مفرح که با سرعتی زیاد داستان خود را بازگو می‌کند. مقدمه‌چینی فیلم بر پایه عناصر کمیک شکل گرفته و به دنبال آن تمام موقعیت‌های خلق شده توسط فیلمنامه‌نویسان هم مفرح هستند. حتی دیالوگ‌های فیلم نیز کاملا طنازانه نوشته شده‌اند و خط به خط آنها به بالا بردن بار کمیک فیلم کمک می‌کند. البته این موضوع سبب نشده که فیلم از فضای واقع‌گرایانه فاصله بگیرد و مخاطب به شدت نسبت به وقایع عجیب رخ‌داده در فیلم و به خصوص گم شدن پسری که به زودی قرار است داماد شود، واکنش نشان می‌دهد؛ همه می‌خواهند بدانند برای این پسر چه اتفاقی افتاده و نگرانی‌ها از آن جهت است که در یک فیلم کمیک این اتفاق به وقوع پیوسته است. فیلم با اخبار بدی که یک عروس در ساعاتی کوتاه که به مراسم عروسی‌اش مانده دریافت می‌کند، آغاز می‌شود، عروس قصه ما شنیده نامزدش داف که به همراه سه تن از دوستانش به سفری کوتاه‌مدت رفته بود، گم شده و بدتر از همه اینکه دوستانش هم هیچ خبری از وی ندارند. دوستان داف از عروس‌خانم می‌خواهند که ازدواج را به تعویق بیاندازد اما او سرسخت‌تر از آن است که تحت تاثیر صحبت‌های این سه نفر قرار گیرد. در ادامه فلاش‌بکی به گذشته شکل می‌گیرد و ماجراهای دو روز پیش از موعد ازدواج را مرور می‌کنیم که طی آن داف به همراه سه تن از دوستانش با نام‌های فیل، آلن و استو راهی لاس وگاس می‌شوند؛ در انتخاب دوستان داف فیلمنامه‌نویسان بیشترین خلاقیت را به خرج داده‌اند و سعی کرده‌اند برای جذاب‌تر نمودن فیلم، شخصیت‌هایی کاملا متضاد با یکدیگر را به کار گیرند؛ فیل یک معلم مدرسه است که سال‌ها با دانش‌آموزان سر و کله زده، استو یک دندانپزشک خوش‌تیپ است که گاهی حرف‌های خوبی هم می‌زند و آلن که در واقع برادرزن داف محسوب می‌شود، یک جوان ژولیده و نسبتا چاق است که به دلیل سوابق قبلی‌اش، فقط حق دارد در محدوده 200 فوتی ساختمان مدرسه محل تحصیلش زندگی کند! صبح روز بعد داف گم می‌شود و بقیه رفقا هم برای چند ساعتی حافظه خود را از دست داده و متوجه این نمی‌شوند که چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. آنها گویی در جهنمی اسیر شده‌اند که در آن یک ببر و یک نوزاد شش ماهه که مرتب گریه می‌کند نیز حضور دارند. از اینجا به بعد است که این سه دوست جوان دست به دست هم می‌دهند تا بلکه نشانی از رفیق گمشده‌شان بیابند، مابقی فیلم به تلاش‌هایی که این سه نفر در این راستا انجام می‌دهند، می‌پردازد. آنها در طول یک روز طولانی با حوادث متعددی روبه رو می‌شوند؛ نامزد داف را در کلیسای محل ازدواج ملاقات کرده و با او همدردی می‌کنند، با یک گانگستر چینی برخورد می‌کنند، با یک جیب‌بر شیرین‌عقل مواجه می‌شوند و حتی در صحنه‌ای با مایک تایسون معروف که از قضا ببر پیداشده، نیز متعلق به اوست روبه رو می‌شوند!!! در کنار همه رویدادهای عجیب و خنده‌داری که در فیلم روی می‌دهد به نظر می‌رسد کارگردان قصد داشته تعارضات رفتاری کاراکترهایش و تاثیرگذاری این مسافرت بر تغییر رفتاری آنها را نیز به نمایش بگذارد زیرا در ابتدای فیلم می‌بینیم که هر کدام از شخصیت‌ها مشکلات خاص خود را دارند و حین سفر به لاس‌وگاس است که تلاش می‌کنند خود را شناخته و تا حد ممکن به رفع مشکلات رفتاری خویش بپردازند، در واقع این سفر، مجالی است برای درمان روحی آنان!

اوون گلیبرمن- فارغ از مجموعه حوادثی که حین سفر به لاس‌وگاس رخ می‌دهد، آنچه بسیار زیاد موجب دل‌انگیز شدن فضای فیلم گردیده، آن است که سناریو طوری نگارش شده که همه جزییات فیلم کاملا قابل درک هستند. در فیلم حوادث عجیب و غریبی رخ می‌دهد اما به دلیل اینکه این حوادث برای شخصیت‌هایی کاملا ملموس به وقوع می‌پیوندد، مخاطب به راحتی با فیلم ارتباط برقرار می‌کند. چهار دوستی که از لس‌آنجلس راهی لاس‌وگاس شده‌اند، نه زیاد پر دل و جرات‌اند نه زیاد ترسو، نه زیاد حرف می‌زنند نه کاملا گوشه‌گیرند! هیچ کدام از آنها نیز ظاهر فریبنده‌ای ندارند که بخواهیم ماجراهای رخ داده برای ایشان را به این وجهه نسبت دهیم. آنها تنها می‌کوشند اولین نقشه‌ای را که حین برخورد با یک مشکل به ذهن‌شان خطور می‌کند، عملی کنند! به جرات می‌توان گفت غافلگیری «خماری» تنها در یک یا چند صحنه معدود آن خلاصه نشده و داستان فیلم طوری پیش می‌رود که هر قسمت از آن یک غافلگیری واقعی است. این فیلم صحنه‌های خنده‌دار بسیاری دارد و اغلب سعی شده از عناصری مودبانه برای خنداندن مخاطب استفاده شود نه عناصری جلف و سبکسرانه! دِبرا نیل فیشِر تدوینگر فیلم هم کار یکدستی را ارائه کرده و با حذف صحنه‌های بی‌ادبانه موجب گردیده بیشتر با فیلمی سرگرم‌کننده روبه رو باشیم نه فیلمی مضحک و سطحی!

نکات حاشیه‌ای:
-- مایک تایسون بوکسور سنگین‌وزن جهان که در این فیلم در نقش خودش ظاهر شده، هدف اصلی‌اش از بازی در این کمدی را صرفا کسب تجربه در امر بازیگری دانسته و می‌گوید: "پیش از این هم در فیلم‌های دیگری به نقش خودم ظاهر شده بودم. این بار نیز به پیشنهاد تاد فیلیپس در این فیلم بازی کردم در حالی که چندان اطلاعی از جریان فیلمنامه نداشتم... در کل باید بگویم سینما آن چیزی نیست که باب میل من باشد و هنوز هم بزرگ‌ترین لذت من، حضور در رینگ بوکس است!"

-- یکی از آهنگ‌هایی که در طول فیلم توسط زِک گالفیاناکیس اجرا شده، آهنگی است به نام "نمیتونی چیزی به من بگی" متعلق به کانی وست که برای ساخت ویدئو‌کلیپی جدید بر روی آن، مبلغی قابل توجه به کانی وست پرداخت گردیده است.

مشخصات فیلم:
خماری
The Hangover

کارگردان: تاد فیلیپس
فیلمنامه: جان لوکاس، اسکات مور
مدیر فیلمبرداری: لورنس شِر، آلن کودیلو
تدوین: دِبرا نیل فیشِر
طراح صحنه: اِی تاد هالِند
موسیقی: کریستوف بِک
بازیگران: برادلی کوپر، اِد هِلمز، زِک گالفیاناکیس، هیثر گراهام، جاستین بارثا، کِن جئونگ، ساشا بارِس، برایان کالِن، راشل هریس، جفری تامبور، مایک تایسون
مدت: 129 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: کمدی

داستان فیلم:
داف (با بازی جاستین بارثا) دو روز قبل از ازدواجش تصمیم می‌گیرد به همراه سه تن از دوستانش (با بازی برادلی کوپر، اِد هِلمز و زِک گالفیاناکیس) برای گذراندن آخرین مسافرت تفریحی در دوران تجرد، به لاس‌وگاس برود. آنها شب‌هنگام به لاس‌وگاس می‌رسند و در هتل کازِرس پالاس سوئیتی کرایه کرده و پس از مصرف مقدار زیادی مشروبات الکلی به خواب می‌روند. اما ماجرا آنجا عجیب می‌شود که دوستان داف حوالی ظهر روز بعد در حالی از خواب بیدار می‌شوند که چیز زیادی از گذشته خود به خاطر ندارند ضمن اینکه با اتفاقات عجیبی هم رو به رو می‌شوند؛ در حمام آپارتمان با یک ببر مواجه می‌شوند، در نزدیکی سوئیت‌شان یک نوزاد شش‌ماهه را پیدا می‌کنند و بدتر از همه آن که متوجه می‌شوند داف به طرز مشکوکی گم شده و هیچ اثری از وی وجود ندارد. آنها هیچ رد مشخصی از داف در دسترس ندارند ضمن این‌که زمان زیادی هم تا برگزاری مراسم عروسی وی وجود ندارد و آنها هر طور شده بایستی او را پیدا کنند. در چنین شرایطی این سه نفر تصمیم می‌گیرند تا یک بار دیگر اشتباهاتی که در برنامه سفرشان وجود داشته را مرور کنند بلکه بتوانند نشانی از داف پیدا کنند...

منبع : سینمای ما

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی کامل فیلم دشمنان مردم 4/6/1388

آخرین ساخته مایکل مان به نمایش درآمده و البته واکنش‌های مثبت زیادی هم برانگیخته است. البته خوب مخالفان فیلم هم کم نیستند

درباره فیلم:
«دشمنان مردم» یا «دشمنان عمومی» جزو آن دسته از فیلم‌های تابستانی امسال هالیوود بوده است که مدت‌ها پیش از اکران آن اظهارنظرات مطبوعاتی پیرامون آن آغاز شده بود. دلیل این رویکرد را می‌توان در دو عامل مهم جستجو کرد. عامل اول کارگردان کارکشته این کار یعنی مایکل مان بود که سوابق کاری گذشته‌اش و به خصوص ساخت پروژه‌های درجه اولی نظیر «مخمصه» و «میامی وایس» وی را در جایگاه یک کارگردان مورد علاقه مخاطبان قرار داده بود. عامل دوم پرستاره بودن «دشمنان عمومی» بود چراکه کارگردان این فیلم نه تنها دو نقش اصلی فیلم خود را به دو بازیگر کاربلد با اسامی جانی دپ و کریستین بل سپرده بود، بلکه در کنار این ستاره‌های سینمایی نیز از حضور بازیگران نسبتا شناخته شده‌ای نظیر ماریون کوتیارد و چانینگ تاتوم بهره برد. به این ترتیب از ماه‌های انتهایی سال گذشته میلادی تاکنون، هفته‌ای نبوده است که روزنامه‌نگاران و گزارشگران مطبوعاتی، گفتگو، یادداشت و یا اظهارنظری پیرامون این فیلم را در فهرست مطالب اصلی سینمایی خود قرار ندهند. این مساله اگرچه اسباب ایجاد یک تبلیغ زودهنگام برای «دشمنان مردم» را فراهم آورد اما این ایراد را هم داشت که انتظارات را از فیلم مایکل مان بالا ببرد. شاید همین موضوع سبب‌ساز آن گردید که یکی دو منتقد سینمایی هالیوود نظیر مت پیس و کِرک هانیکات این فیلم را در بهترین حالت چیزی برابر با «میامی وایس» دانستند و به صراحت به این موضوع اشاره کردند که مایکل مان با این فیلم، حرکتی رو به جلو را تجربه نکرده است. در این میان کرک هانیکات پا را فراتر گذاشت و از این موضوع سخن گفت که «دشمنان مردم» یک فیلم جنایی مملو از خون و خونریزی‌های طمعکارانه است و نه هیچ چیز دیگر! در نقطه مقابل بخش دیگری از منتقدان مانند راجر ایبرت، جیمز براردینلی و مانولا دارگِس ضمن تحسین روش کار مایکل مان در استفاده از چهره‌های روز بازیگری، اثر جنایی وی را یک فیلم ماندگار و عمیق خطاب کردند! استقبال مخاطبان سینما از این فیلم نیز در حد متوسط بوده است به طوری که «دشمنان مردم» پس از سه هفته نمایش حدود هشتاد میلیون دلار فروش داشته است که این میزان فروش برای یک فیلم جنایی غیردنباله‌ای نمی‌تواند چندان هم بد باشد!

نظرات منتقدان:
راجر ایبرت – "من سارق بانک‌ها هستم." این جمله‌ای است که شخصیت اول فیلم «دشمنان مردم» یعنی جان دیلینگر گاه و بیگاه برای معرفی خود به کار می‌برد. از نظر روایت داستانی فیلم، این یک حقیقت بسیار ساده است و در طول فیلم نیز به کرات شاهد آن هستیم چرا که جان در فاصله زمانی سیزده ماهه‌ای که میان فرار وی از زندان و همچنین مرگش در یک خیابان باریک وجود دارد، تنها به شغل بانک‌زنی اشتغال دارد و تنها سرقت است که مساله اصلی زندگی وی را تشکیل داده است. به نظر من انتخاب چنین وجهه‌ای برای شخصیت اصلی یک درام جنایی کار شجاعانه‌ای بوده که از سوی مایکل مان به درستی انجام پذیرفته است؛ شجاعانه بدین لحاظ که در روزگار اخیر می‌بینیم اغلب فیلم‌سازان برای آن که حس همدردی مخاطب نسبت به کاراکتر اول فیلم خود را تحریک کنند تلاش دارند پاره‌ای از خصوصیات اخلاقی مثبت را نیز به وی نسبت دهند اما مایکل مان نه تنها چنین کاری را انجام نداده بلکه در طی زمان حدود 140 دقیقه‌ای فیلم خود به کرات بر هویت اصلی جان دیلینگر که در واقع هویت یک سارق است، تاکیده کرده تا به مخاطب بفهماند شخصیت اول این فیلم اگرچه ظاهری قهرمان‌گونه دارد اما یک انسان خوب نیست! از این حیث می‌توان اثر تازه مایکل مان را یک فیلم صادقانه تمام عیار برشمرد. مایکل مان هیچ‌گاه نخواسته با افسانه‌پردازی در مورد شخصیت جان او را تا سرحد یک اسطوره ارتقا دهد! این کارگردان 65 ساله سعی نکرده برای توجیه اعمال قانون‌شکنانه جان به سانتی‌مانتالیزم افراطی پناه ببرد بلکه به جای آن کوشیده خودِ واقعی جان را به نمایش بگذارد. حقیقت واقعی جان چیزی است شبیه به تمام مردم دیگر و تنها با اندکی تفاوت؛ او به مانند انسان‌های دیگر هم عاطفه دارد و هم خشونت اما او در کنار همه احساسات درونی یک ویژگی بیرونی هم دارد که آن هم چیزی نیست به جز علاقه بسیار زیاد برای سرقت بانک‌ها! جان اصلا انسان پیچیده‌ای نیست و شاید هم سادگی بیش از حد او است که موجب تبحرش در سرقت بانک‌ها شده است؛ جالب اینجا است که او بانکدارها را گروگان می‌گیرد اما با مردم عادی کاری ندارد! او یک حس منفی نسبت به حقوقدان‌ها و پلیس‌ها دارد که همین باعث شده همواره آنها را تحقیر کند اما همین انسان در برابر انسان‌های معمولی و به خصوص اعضای گروهش، کاملا با رفاقت رفتار می‌کند. این ویژگی‌ها باعث شده است که «دشمنان مردم» را بیش از همه یک فیلم واقع‌گرایانه بدانم که مایکل مان با ساخت آن قصد داشته نمایی از زندگی در سال‌هایی نه‌چندان دور را به نمایش بگذارد؛ نمایی دلچسب که اتفاقا در بیشتر جاها از نظر روانی هم اثرگذار است!

کِرک هانیکات- فیلم جدید مایکل مان داستان خود را آرام آرام بیان می‌کند و همین آرامش است که به تمام طول فیلم راه یافته و در برخی جاها حتی موجب سکون فیلم شده است. گرمای موجود در داستان «دشمنان مردم» با افزایش زمان فیلم، بیشتر می‌شود اما مساله آنجا است که این فیلم هیچ‌گاه به نقطه جوش خود نمی‌رسد! منظورم از نقطه جوش، نقطه عطف نهایی داستان است که معمولا نتیجه‌گیری کارگردان در آن نقطه انجام می‌گیرد. اجزای ساختاری این فیلم عبارتند از جانی دپ در نقش دزدی به نام جان دیلینگر، ماریون کوتیارد در نقش دوست صمیمی دیلینگر ، مایکل مان کارگردان شهیر فیلم و همچنین رونان بِنِت و آن بایدرمن که در نگارش سناریو به مایکل مان یاری رسانده‌اند. اگر بخواهیم اجزای ساختاری کار را یکی یکی بررسی کنیم باید بگوییم جانی دپ به مانند همیشه در ایفای کاراکتری کاریزماتیک موفق بوده و کوتیارد نیز تا حد زیادی استانداردهای بازیگری را رعایت کرده است اما مشکل اصلی در برخورد مایکل مان با پدیده‌های به وقوع پیوسته در فیلم رخ می‌دهد به عبارت دیگر مایکل مان و البته دستیاران فیلمنامه‌نویس وی هیچ‌گاه نتوانسته‌اند چنان که باید شخصیت جان دیلینگر را به طور دقیق آنالیز کنند و تصویری منطقی از وی به مخاطب ارائه کنند. کل فیلم در فضایی مابین واقعیت و رویا معلق است و از همین رو مخاطب نمی‌تواند راجع به ماهیت حقیقی دیلینگر اظهار نظر کند چرا که در جایی از فیلم بر وجهه قهرمانانه او تاکید شده و در جایی دیگر بر وجهه ضد‌قهرمانانه وی! این مساله اصلی‌ترین ضربه را بر فیلمی وارد کرده که بسیاری آن را شگفتی اکران 2009 می‌دانستند!

نکات حاشیه‌ای:
-- مایکل مان کارگردان فیلم مهم‌ترین دلیل استقبال مخاطبان عام از آثار جنایی ساخته وی را استفاده از کاراکترهایی دانسته که مابه ازای بیرونی دارند. مایکل مان بر این نکته تاکید کرده که هیچ‌گاه سعی نمی‌کند کاراکترهایی خاص بیافریند بلکه تلاش‌اش در این جهت انجام می‌گیرد که عمقی واقعی از کاراکترهای معمولی را به نمایش گذارد.

-- این سومین باری است که جانی دپ و جیمز روسو کنار یکدیگر به بازی می‌پردازند. این دو پیش از این در دانی براسکو و دروازه نهم نیز در مقابل یکدیگر به ایفای نقش پرداخته بودند.


مشخصات فیلم:
دشمنان مردم
Public Enemies

کارگردان: مایکل مان
فیلمنامه: مایکل مان، رونان بِنِت، آن بایدرمن
مدیر فیلمبرداری: دانته اسپینوتی
تدوین: پائول رابِل
طراح صحنه: پاتریک لامب
موسیقی: الیوت گولدنتهال
بازیگران: جانی دپ، کریستین بل، ماریون کوتیلارد، چانینگ تاتوم، دیوید وینهام، استیفن گراهام، جیووانی ریبیسی، استیفن دورف، جیمز روسو
مدت: 143 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: درام، جنایی، تبهکارانه

داستان فیلم:
هیچ کس قادر نیست در برابر جان دیلینگر (با بازی جانی دپ) و گروه گانگستری وی بایستد، هیچ زندانی قادر نیست جلوی فرار وی را بگیرد. به جز این جذابیت ظاهری جان و همچنین شجاعت او موجب آن شده که همه مردم از نزدیک‌ترین دوستش یعنی بیلی فریچِت (با بازی ماریون کوتیارد) گرفته تا غریبه‌هایی که فقط نام او را شنیده‌اند، زبان به تحسین وی بگشایند. به هر حال جان در سرقت بانک‌ها هم تبحر خاصی دارد و مردم آمریکا نیز از بانک‌هایی که فقط پول روی پول می‌گذارند و سبب افزایش رکود اقتصادی می‌شوند، دل خوشی ندارند. حوادث به وجود آمده در یکی از درگیری‌هایی که یک طرف آن جان و گروهش قرار دارند، موجب می‌شود که جدیت پلیس برای تعقیب او شدت یابد. پلیس فدرال آمریکا یک گروه ویژه به سرپرستی ملوین پِروِس (با بازی کریستین بل) را برای تعقیب جان و گروهش اعزام می‌کند اما اعضای کارکشته جان که هم در نبرد تن به تن مهارت دارند و هم در تیراندازی سرآمد هستند، به این راحتی تسلیم پلیس نمی‌شوند.

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی فیلم سال یکم 2/6/1388

یک کمدی تاریخی با جک بلک. این ترکیب می‌تواند به مذاق خیلی‌ از تماشاگران خوش بیاید ولی برای تماشاگران جدی چیز مهمی ندارد.

درباره فیلم:
یکی از زیر ژانرهای کمدی، زیرژانر کمدی تاریخی است که در دوره‌های زمانی مختلف کارگردانان به صورت‌های مختلف به آن پرداخته‌اند. این پرداخت بیشتر متاثر از میزان آشنایی مردم با تاریخ و واقعیت‌های باستانی حاکم بر دوره‌های مختلف تاریخی بوده است. بر این مبنا کارگردانان مختلفی که برای ساخت فیلم کمدی، این زیرژانر را مورد تمرکز قرار می‌دهند غالبا سعی کرده‌اند که ابتدا تحقیقات کاملی درباره دوره تاریخی مد نظر خود انجام داده و سپس با رفع شک و شبهات موجود در آن، به نگارش سناریو و سپس ساخت فیلم دست زنند. وفاداری به خواست مخاطب در ساخت کمدی تاریخی تا بدان‌جا پیش رفته که در دهه شصت این گونه فیلم‌ها کاملا مطابق ایده‌آل ذهنی تماشاگر ساخته می‌شدند و کمتر کارگردانی بود که بخواهد در آنچه از آن به عنوان باور عمومی راجع به تاریخ یاد می‌شود، دست ببرد به همین دلیل در این دهه حتی مدل آرایش موهای بازیگران فیلم‌های کمیک تاریخی و همچنین نحوه پوشش ظاهری آنها متاثر از باورهای عامیانه بود. موهای فِر خورده و درهم برهم که مدت‌ها است رنگ شستشو را به خود ندیده و لباس‌هایی که بخشی از آنها پاره است، از جمله این عناصر بودند که حتی جدا از سینما به تئاترهایی که با مضمون نمایش زندگی در قبایل ابتدایی ساخته می‌شدند هم راه یافته بودند. هارولد رامیس کارگردان «سال یکم» نیز تمام تلاش خود را انجام داده تا بدین شکل رفتار کند یعنی وی کاراکترهایی را در مرکز داستان خود قرار داده که بیش از آن که شخصیت باشند، تیپ هستند و همچنین ماجراهایی را در دل داستان فیلم روایت کرده که رخداد آنها بیش از همه مدیون رفتار خاصی است که از تیپ‌های آشنای فیلم سر می‌زنند. این‌گونه فیلمسازی شاید مخاطبان درجه یک سینما را راضی نکند اما از نظر مخاطبان عام با استقبال نسبی روبه رو شده و سبب آن گشته که «سال یکم» پس از 4 هفته اکران حدود 40 میلیون دلار فروش داشته باشد یعنی به طور متوسط هفته‌ای 10 میلیون دلار!

نظرات منتقدان:
اوون گیلبرمن – «سال یکم» با رعایت کامل قواعد حاکم بر گونه تاریخی و در اینجا کمدی تاریخی متاثر از باورهای باستانی انسان محصول قرن 21 ساخته شده و از خط داستانی برگزیده شده برای ساخت فیلم گرفته تا اسامی که برای کاراکترها برگزیده شده، ردپایی پررنگ از وفاداری به کلیشه‌ها را شاهدیم. زِد و اُه کاراکترهای اصلی فیلم هستند؛ زد یک مرد جوان شوخ‌طبع، پرحرف و غرغرو است که در مقابل سنت‌های دست و پاگیر قبیله‌اش ایستادگی کرده وتلاش می‌کند برای تعدیل این سنن، حتی قید زندگی در قبیله را هم بزند. اُه نیز یک آدم لوس و یکدنده است که اتفاقا همین لجاجتش سبب‌ساز همراهی‌اش با همسفرش زد و جدایی از قبیله می‌گردد. این زوج جوان با لباس‌هایی که از پوست شیر درست شده، کفش‌هایی چکمه مانند و موهایی که سال‌ها است مرتب نشده، به خاطر رعایت نکردن قوانین قبیله‌ای که به آن تعلق دارند، مستوجب مجازات شناخته شده و از قبیله طرد می‌گردند؛ رفتار این دو با بزرگترهای قبیله بسیار شبیه به رفتاهای جوانان روزگار ماست که هر گونه تلاشی برای ارتباط برقرار کردن با والدین خود را بی‌فایده دانسته و پس از یکی دو بار جر و بحث، سعی می‌کنند زندگی مستقلی را برای خویش برگزینند.20 دقیقه ابتدایی فیلم به نمایش درگیری زد و اُه با سردمداران قبیله و سپس طرد آنها از قبیله اختصاص یافته است. این زوج پس از خروج از قبیله باستانی خویش، به سوی کوهستان‌ها به راه می‌افتند تا پس از دور شدن از انتهای زمین که شاید به نوعی همان محلی است که قبیله آنها در آن ساکن شده به میانه این کره خاکی رسیده و در آنجا سکنی گزینند. داستان فیلم در برخی جاها و به خصوص در نمایش مشکلاتی که پیش روی زد و اُه قرار می‌گیرد بسیار شبیه به وقایعی است که در ابتدای پیدایش زمین برای هابیل و قابیل رخ داده بود البته مفرح بودن اغلب اتفاقات موجب شده که اکثریت مخاطبان این اشارات را نادیده بگیرند اما به هر حال یک مخاطب نکته‌سنج قادر خواهد بود از همین طعنه‌های سمبلیک هم چیزهایی بیاموزد!

لوک وای.تامپسون- کارگردانی «سال یکم» برعهده هارولد رامیس سینماگر قدیمی هالیوود و خالق آثاری چون «تعطیلات»، «روز دوم فوریه» و «محصول یخی» بوده است. رامیس که فکر می‌کنم 65 سالگی را هم پشت سر گذاشته باشد، با همکاری جین استاپنیتسکی و لی ایسنبرگ سناریوی فیلمش را براساس دو شخصیت اصلی داستان یعنی کاراکترهای زد و اُه که توسط جک بلک و مایکل سرا نقش‌آفرینی شده‌اند، بنا کرده و سپس با قرار دادن این دو شخصیت متناقض در دل رویدادهایی که گمان می‌کنم بسیاری از آنها ما به ازای تاریخی داشته باشند، جریان فیلم خود را پیش برده است. این مساله باعث شده «سال یکم» از نظر معنایی در سطحی بالاتر از کمدی‌های روزمره‌ای که طی ماه‌های اخیر در هالیوود اکران شده‌اند، قرار گیرد. بازی جک بلک را مثل همیشه در حد متوسط به بالا ارزیابی می‌کنم. بلک یک ویژگی مثبت دارد، آن هم اینکه وی هیچ‌گاه سعی نمی‌کند طوری بازی کند که فیلم وابسته به حضور او به عنوان بازیگر شود بلکه تلاش بلک همواره بر این استوار است که به عنوان یک جزء از مجموعه‌ای بزرگ، کارش را درست انجام دهد و به گمانم فارغ از موفقیت نسبی «سال یکم» در گیشه، این جک بلک است که یک بار دیگر در عرصه بازیگری موفق نشان می‌دهد!

نکات حاشیه‌ای:
-- یکی از بزرگ‌ترین گاف‌های فیلم مربوط به نمایی است که کاراکتر زد در حال خوردن کباب است، او ابتدا یک تکه کباب را نصف می‌کند تا نیمی از آن را در دهان بگذارد اما در نمای بعدی می‌بینیم که کبابی که او در حال خوردن آن است، یک تکه کامل است نه نصفِ آن!!!

-- هارولد رامیس کارگردان فیلم درباره دلایل اصلی‌اش برای انتخاب یک داستان باستانی جهت ساخت فیلم و همچنین مشکلاتی که پیرامون ساخت آن وجود داشته، چنین گفته است : "این‌گونه داستان‌ها به اندازه کافی کنجکاوی‌برانگیز هستند یعنی مخاطبان دوست دارند بدانند که واقعا هزاران سال پیش از این مردم چگونه زندگی می‌کرده‌اند. تنها مشکل، انتخاب مکان مناسب برای به تصویر کشیدن نماهای باستانی فیلم بود که با اندکی تحقیق توانستیم فیلمبرداری را در لوکیشن‌هایی واقع در نیومکزیکو و لوئیزیانا انجام دهیم!"

مشخصات فیلم:
سال یکم
Year One

کارگردان: هارولد رامیس
فیلمنامه: هارولد رامیس، جین استاپنیتسکی، لی ایسنبرگ
مدیر فیلمبرداری: الار کیویلو
تدوین: کریگ هرینگ، استیو وِلک
طراح صحنه: ریچارد فوجو
موسیقی: تئودور شاپیرو
بازیگران: جک بلک، مایکل سرا، الیور پلات، دیوید کراس، هنک آزاریا، کریستوفر مینتز پلاس، وینی جونز، هانک آزاریا
مدت: 100 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: کمدی، حادثه‌ای

داستان فیلم:
در سال یکم، یعنی حدودا ابتدای پیدایش زمین، یک زوج شکارچی کم عقل با نام‌های زد (با بازی جک بلک) و اُه (با بازی مایکل سرا) که هر دو انسان‌هایی لجباز هستند، با والدین خود درگیری‌هایی پیدا می‌کنند. این جدال‌ها در ابتدا چندان مهم جلوه نمی‌کند اما با اصرار این زوج بر مواضع‌شان، خانواده‌های آنها تصمیم می‌گیرند که آنها را از روستای بدوی‌شان اخراج کنند. این اخراج در ابتدا با استقبال زد و اُه روبه رو می‌شود اما آنها خیلی زود می‌فهمند که با خروج از روستا باید پای در جهانی بگذارند که هیچ شناختی از آن ندارند...

منبع : سینمای ما

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی کامل فیلم نیروی جی 31/5/1388

«نیروی جی» یا «جی فورس» از آن انیمیشن‌های جذاب و بامزه است که هم داستانی به روز را روایت می‌کند و هم به لطف طراحی کاراکترهایی جذاب زودتر از حد تصور با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. شاید همین موضوع بوده که باعث شده این فیلم در هفته اول اکران خود حدود 30 میلیون دلار فروش کرده و با کنار زدن قسمت جدید «هری پاتر» در جایگاه اول جدول فروش قرار بگیرد. داستان خیالی فیلم به اندازه کافی کنجکاوی‌‌برانگیز هم به شمار می‌رود؛ یکی از مهم‌ترین سوالاتی که مخاطبان پس از تماشای فیلم آن را مطرح کرده‌اند این بوده که چگونه ممکن است یک شخص -هر چقدر هم که ثروتمند باشد- بتواند تنها با تحت کنترل درآوردن محصولات خانگی تولید شده توسط کمپانی خویش، زمین را تحت سیطره خویش درآورد! پاسخ به این سوال روشن است؛ کافی است برای به حرکت درآوردن محصولات خانگی رایانه‌ای یک برنامه نوشت، برنامه‌ای که به این محصولات فرمان دهد از جای خویش برخاسته و با کنار هم قرار گرفتن، روبات‌های غول‌پیکر را به وجود آورند، آن هم روبات‌هایی که تنها راه رفتن آنها بر روی کره زمین موجب انهدام تمامی سازه‌های مسکونی و غیرمسکونی خواهد شد! از این جهت شاید بتوان این روبات‌ها را نوعی «ترانسفورمر/ تغییر شکل‌دهنده» نام نهاد و با این نام‌گذاری ارتباطی میان «نیروی جی» و سری «ترانسفورمرز» پیدا کرد اما خیال‌تان راحت باشد در انیمیشن «نیروی جی» که البته از کاراکترهای انسانی هم سود می‌برد هیچ‌گونه خشونت عریان و دلخراشی وجود ندارد و به لطف ظرافت به کار رفته در نحوه بیان داستان، مطمئنا از تماشای این فیلم لذت خواهید برد.

نظرات منتقدان:
راجر ایبرت- «نیروی جی» فیلم خوشایندی است؛ یک انیمیشن سه‌بُعدی بی‌ضرر که اتفاقا داستانی جذاب را هم روایت می‌کند! گروهی از خوک‌های گینه‌ای قرار است در قالب یک تیم جاسوسی به مقابله با شخصی بپردازند که می‌خواهد با فراگیر کردن استفاده از سیستم‌های خانگی که توسط شرکت وی ساخته شده‌اند، آرام آرام زمین را تحت سیطره خویش درآورد. روند کار این شخص ثروتمند بدین صورت است که او تمام سیستم‌های خانگی تولیدی توسط شرکتش را مطابق یک سلسله برنامه کامپیوتری، فرمان‌پذیر کرده است تا در وقت موعود بتواند با هدایت این سیستم‌های خانگی، پروژه تصاحب دنیا را کلید بزند! داستان فیلم به شدت مورد توجه کودکان و نوجوانان قرار گرفته است و این مساله به جز فضای فانتزی فیلم می‌تواند مرتبط با روند پرتحرک داستان باشد چرا که تقریبا در تمام طول فیلم شاهد صحنه‌های اکشن مهیجی هستیم و همین موضوع سبب شده که با یک فیلم نامیرا روبه رو باشیم. به راحتی قابل تصور است که جِری بروکهایمِر تهیه‌کننده فیلم و گروه سازنده «نیروی جی» کوشیده‌اند مخلوقاتی را بیافرینند که کاملا تحت کنترل باشند و بتوانند بر روی مسیر حرکتی که از پیش توسط فیلمنامه‌نویسان ایجاد شده‌اند، حرکت کنند! بیلیونر ثروتمند داستان که قصد تصرف زمین را دارد، نامش سایبِر است؛ افکار این مرد به مانند مفهوم نامش که تداعی‌کننده "شمشیر" است، افکاری هولناک است که در صورت تحقق ممکن است حیات در کره زمین را تهدید نماید. به همین دلیل است که پلیس فدرال آمریکا حدود دو سال رفتارهای این شخص را زیر نظر گرفته و سعی دارد با استفاده از گروه موسوم به "نیروی جی" شرایطی را فراهم آورد تا یک ویروس یا کِرم رایانه‌ای را وارد سیستم سایبر کرده و برنامه‌های وی را با شکست مواجه کند. در مسیر تحقق این برنامه، تعدادی خوک به کار گرفته شده‌اند که هر کدام ویژگی‌های اخلاقی خاص خود را دارند؛ یکی از آنها نسبتا بزرگتر از بقیه است و همواره با صدای بلند حرف می‌زند، اگر اشتباه نکنم نام این خوک فارتی بود! در کنار وی داروین، جوارز، بلاستر، موچ و اسپکلز قرار دارند که به ترتیب سام راکوِل، پنه‌لوپه کروز، تریسی مورگان، دی برادلی بِیکِر و نیکلاس کیج صداپیشگی آنها را برعهده داشته‌اند. در طی انجام ماموریت یک خوک تپل و سهل‌انگار به نام هارلی نیز به گروه می‌پیوندد که صداپیشگی این یکی برعهده جان فاوریو بوده است. به جز بیل نایی شخصیت‌های انسانی دیگری هم در فیلم حضور دارند؛ شخصیت‌هایی مثل یک دکتر دامپزشک، یک مامور پلیس و چند رفیق صمیمی!

بیل گیبرون- یک فیلم زیبا و آرام، یک اثر گرم و دلچسب! در شرایطی که بسیاری از فیلم‌های خانوادگی نتوانسته‌اند با استفاده از روش اندرزگویی مستقیم، در اصلاح معضلات خانوادگی کوچکترین اثری داشته باشند، گمان می‌کنم بهترین روش برای روایت یک داستان استفاده از کاراکترهای غیرانسانی است یعنی بهتر آن است که حیوانات را به عنوان شخصیت اول فیلم‌های خود برگزینیم. از جمله فیلم‌هایی که از این روش روایتی استفاده نموده‌اند می‌توان به «دکتر دولیتل» و «بورلی‌هیلز چی‌هوآ‌هوآ» اشاره کرد. در «نیروی جی» نیز تلاش شده تا با استفاده از کاراکترهایی حیوانی و با ترکیب نماهای اکشن و همچنین تصاویر دیجیتال، داستانی انسانی روایت شود که بیش از همه مفهومی در باب دعوت انسان‌ها به صبر و شکیبایی را در اذهان تداعی می‌کند! یک شخص به ظاهر ثروتمند می‌خواهد اندوخته‌های علمی خود را در جهت انهدام کره زمین به کار گیرد و این یعنی عجله بیش از اندازه یک مخلوق برای آگاهی از نادانسته‌ها! شاید بتوان «نیروی جی» را یک فیلم اندرزگو هم لقب داد چرا که این فیلم در قسمت‌هایی که می‌خواهد زشتی‌های مربوط به تصمیمات غلط کاراکتر سایبر را نشان دهد، رفتار وی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و او را متهم به این می‌کند که می‌خواهد از ثروتی که جامعه جهانی برای وی به ارمغان آورده علیه این جامعه استفاده کند! نمی‌توان از «نیروی جی» سخن گفت اما از انتخاب درست صداپیشگان این کار از پنه‌لوپه کروز گرفته تا نیکلاس کیج چیزی نگفت! به جرات می‌توانم بگویم نیمی از وقار این انیمیشن محصول گزینش مناسب صداپیشگان است که توانسته‌اند به بهترین صورت صدایی متناسب با کاراکترها بیافرینند.

نکات حاشیه‌ای:
-- نیکلاس کیج که حدود 5 ماه پیش فیلم «آگاهی» را روی پرده داشت، درباره دلیل حضورش به عنوان صداپیشه شخصیت اسپکلز در «نیروی جی» و همچنین نتیجه نهایی کار می‌گوید: "شاید باورکردنی نباشد اما من در کودکی هم خیلی راحت با وسایل بازی دختران یعنی عروسک‌ها ارتباط برقرار می‌کردم و حضورم در چنین پروژه‌ای نیز بیش از همه ناشی از همین علاقه‌ام بود... خوشحالم که این فیلم، فیلم سالمی است و هم کودکان و هم والدین آنها خواهند توانست به یک اندازه از آن لذت ببرند!"

-- هری گِرِگسون ویلیامز که در ابتدا برای ساخت موسیقی متن این فیلم انتخاب شده بود، در میانه مسیر همکاری‌اش با این پروژه را قطع کرد تا بتواند به پروژه «شاهزاده پارسی: شن‌های زمان» بپیوندد!

نیروی جی
G-Force


کارگردان: هویت یِتمن
فیلمنامه: کارمک ویبرلی، ماریان سِلِک ویبِرلی
مدیر فیلمبرداری: بوژان بازلی، مارک وارگو
تدوین: مارک گولبِلَت
طراح صحنه: دانیل آر. جینینگز، چارلی دابوب
موسیقی: تِرِوور رابین
بازیگران: بیل نایی، ویل آرنِت، زِک گالیفیاناکیس، کیلی گارنر، تایلر پاتریک جونز، گابریل کازوز، جک کانلی، نیکی ناش، جاستین مِنتِل، لادون واین رایت
صداپیشگان: سام راکوِل، تریسی مورگان، پنه لوپه کروز، دی برادلی کوپر، نیکلاس کیج، جان فاوریو
مدت: 90 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: اکشن، حادثه‌ای، انیمیشن

داستان فیلم:
از سوی دولت آمریکا گروهی از خوک‌های گینه‌ای (خوکچه‌های هندی) تحت عنوان "نیروی جی" برای انجام ماموریتی خاص، تربیت می‌شوند. این خوک‌ها که به جدیدترین سیستم‌های جاسوسی مجهز شده‌اند، می‌بایست برای از بین بردن یک بیلیونر شیطانی با نام سِیبِر (با بازی بیل نایی) که قصد دارد با اختراع خانگی خود جهان را تحت سیطره خویش درآورد، اقدام کنند. داروین، بلاستر، جوارِز، موچ و اسپکلز اعضای اصلی این گروه هستند که هر یک وظیفه خاصی را برعهده گرفته‌اند؛ داروین (با صدای سام راکوِل) رئیس گروه است که موظف شده شرایط انجام موفقیت‌آمیز پروژه را برای سایرین فراهم آورد. بلاستر (با صدای تریسی مورگان) کارشناس سلاح‌های پیشرفته است که روحیاتی رمانتیک دارد، جوارز (با صدای پنه‌لوپه کروز) یک متخصص هنرهای رزمی است که آماده نبردهای تن به تن می‌باشد، موچ (با صدای دی برادلی بِیکِر) مسئول شناسایی و تجسس مسیر به شمار می‌رود و اسپکلز (با صدای نیکلاس کیج) نیز بیشتر به فکر اندرز دادن به بقیه است. این گروه در طی انجام ماموریت خویش با یک خوک دیگر با نام هارلی (با صدای جان فاوریو) نیز برخورد می‌کنند...

 

 

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی کامل فیلم «جی آی جو: ظهور کبرا» 28/5/1388

دیدن فیلمی پر از جلوه‌های ویژه در تابستان چندان عجیب نیست و مثل همیشه منتقدان چندان دل خوشی از این نوع فیلم‌ها ندارند.

درباره فیلم:
سرعت حرکت موشک‌هایی که در فیلم می‌بینیم آن قدر بالا است که تنها به همین جهت می‌توانیم «جی.آی.جو: ظهور کبرا» را یک فیلم منحصر به فرد بدانیم. تقابل خیر و شری که پیش از این در بسیاری از فیلم‌های آخرالزمانی دیده بودیم در اینجا هم وجود دارد و باز هم با گروهی اهریمنی مواجهیم که با سوء استفاده از پیشرفت‌های علم فیزیک، قصد دارند تمام جهان را به تصرف خود درآورند. این گروه به رهبری شخصیتی پر از کمبودها با نام مک‌کالن تلاش دارند با حمله به مراکز معتبر جهانی واقع در واشینگتن و مسکو، کنترل دنیا را در دست گرفته و سپس مدلی از حکومت را که خود خواستار آن هستند، پیاده کنند. در نقطه مقابل این گروه، تیم جی.آی.جو یا همان جوها قرار دارند که قصد دارند با غافلگیر کردن گروه مک‌کالن، مانع تحقق اهداف شوم آنها شوند. مشکل اصلی فیلم آن است که به جزییات لازم برای تفهیم مخاطب توجهی نشده و هیچ شخصیت‌پردازی عمیقی را نیز در کار مشاهده نمی‌کنیم. این مساله بیش از همه ناشی از استفاده بیش از حد از جلوه‌های ویژه کامپیوتری است یعنی کارگردان قصد داشته مدرن‌ترین صحنه‌های انفجار را که معلولِ آنها پرتاب اشیا تا شعاع هزار کیلومتری است را به نمایش بگذارد بدون اینکه برای بروز این‌گونه صحنه‌ها استدلال منطقی موجهی را در نظر بگیرد! صحنه‌های انفجارهای فیلم حتی از صحنه‌های موجود در قسمت دوم «تغییرشکل‌دهندگان» ساخته مایکل بی هم بیشتر هستند و شاید از این حیث بتوان کارگردان این فیلم یعنی استیفن سامرز را پیشروتر از مایکل بی دانست!!!

نظرات منتقدان:
راجر ایبرت-
«جی.آی.جو: ظهور کبرا» حاوی 118 دقیقه تصاویر انیمیشن‌گونه است و در طول فیلم با سکانس‌های فراوانی روبه‌روییم که نماهایی از صورت و یا دیگر اعضای پیکره انسان‌هایی را به نمایش می‌گذارند که یا در حال فرارند و یا در حال تعقیب! فیلم پر است از تصاویر و یا صداهای برآمده از درگیری‌های خشن و گویی هدف از ساخت فیلم نیز ارائه تصویری مملو از خشونت بوده است. با این وجود می‌بایست این فیلم را خیلی بهتر از «تغییرشکل‌دهندگان: انتقام کشته‌شدگان" دانست چرا که در اینجا حداقلی از موضوعاتی که سبب بروز درگیری‌ها شده‌اند، ذکر گردیده است. نگاهی به شخصیت‌های فیلم ما را متوجه این مساله می‌سازد که «جی.آی.جو: ظهور کبرا» در بسیاری موارد از کاراکترهای عروسکی محصول کمپانی هازبرو که یکی از معروف‌ترین شرکت‌های تولید اسباب بازی و همچنین بازی‌های رایانه‌ای است، الهام گرفته است. قهرمانان فیلم منحصرا آمریکایی نیستند و کوشش شده برای خلق شخصیت‌ها ماهیتی چندملیتی لحاظ شود؛ بدین ترتیب گروهی از نیروهای برجسته نظامی از ملل مختلف گرد هم آمده‌اند تا جدیدترین محصول کمپانی قدیمی پارامونت پیکچرز را به یکی از فیلم‌های پرفروش سال تبدیل کنند! پارامونت فضایی را فراهم آورده تا بازیگری سیه‌چرده و انگلیسی‌تبار به نام ادوال اکینویی آگباژی در کنار دنیس کواید آمریکایی قرار گیرد و توانایی‌هایی که در عرصه بازیگری دارد را به بهترین شکل به نمایش بگذارد. در فیلم با گروهی موسوم به جی.آی.جو روبه‌روییم که اعضای این گروه قصد دارند در برابر تهدیدات نانومیتز بایستند؛ نانومیتز اسلحه‌ای مخفی است که با از بین بردن انسان‌ها، سازه‌های مختلف و کالاها به حیات خود ادامه می‌دهد. این اسلحه توسط دانشمندی اهریمنی به نام مک‌کالن ایجاد شده است. مک‌کالن قصد دارد با استفاده از این اسلحه تمام قدرت‌های نظامی پیش روی خود را از بین برده و در نهایت با طرح نقشه‌ای جامع، زمین را تحت اشغال خود درآورد. اما اولین سوالی که پس از مشاهده رفتار مک‌کالن پیش می‌آید این است که واقعا چرا وی چنین ماهیت مخوفی دارد؟ پاسخ را باید در ماجراهایی که مدت‌ها پیش از این برای وی رخ داده، مستتر دانست. مک‌کالن اسکاتلندی‌تبار است و سال‌ها پیش از این در خانواده‌ای زندگی می‌کرده که به دلایل گوناگون مورد تهمت و تحقیر اطرافیان خود قرار داشته است. طرحی که مک‌کالن برای از بین بردن حاکمیت‌های قدرتمند جهانی در پیش گرفته آن قدرها هم پیچیده نیست. وی به تکنولوژی ساخت پرتابه‌های نانوموشکی دست یافته است و قصد دارد با ساخت چهار پرتابه و شلیک آنها به چهار مرکز حیاتی جهانی، کنترل دنیا را در دست بگیرد. تا آنجایی که به خاطر دارم در فیلم، سه تا از این پرتابه‌ها مورد استفاده قرار گرفتند و یکی از آنها بلااستفاده باقی ماند که در صورت درستی حدس من باید دلیل عدم استفاده از پرتابه چهارم را از فیلمنامه‌نویسان این کار پرسید!!! استیفن سامرز کوشیده فیلم پر زد و خوردی بسازد و یا شاید هم تعبیر او از اکشن این باشد. به جرات می‌توان گفت در فیلم کمتر صحنه‌ای وجود دارد که در آن زد وخوردی حتی کوچک روی ندهد. کافی است در سکانسی با موجودی با درصد پایینی از تهدید روبه‌رو شویم تا بلافاصله انهدام آن را به چشم ببینیم. این همه زد و خورد اگرچه جذابیت‌های تصویری خاص خود را هم دارند اما برای خیلی‌ها تماشای آنها به شدت خسته‌کننده است!

جئوف بروکشایر- «جی.آی.جو: ظهور کبرا» یک اثر به شدت مضحک و تمسخرآمیز است که هیچ چیزی برای سورپرایز ندارد! این فیلم حتی خط داستانی جدیدی برای عرضه ندارد و به نظر می‌رسد فیلمنامه‌نویسان آن با کنار هم گذاشتن سناریوی چند فیلم مانند «تغییرشکل‌دهندگان» و یا «نابودگر» به خلق فیلمنامه این کار دست زده‌اند. در طول فیلم همه چیز ساده و سهل‌انگارانه پیش می‌رود و عمده واکنش‌ها صرفا برمبنای دلایل مادی به وقوع می‌پیوندند! بسیاری از منتقدان، انتخاب بازیگرانی مانند جوزف گوردون لِویت، کریستوفر اکلِستون و سیه‌نا میلر را برای ایفای نقش در «جی.آی.جو: ظهور کبرا» مهم‌ترین نقطه قوت این فیلم دانسته‌اند ولی واقعیت آن است که این فیلم اصلا داستان پیچیده و یا روابط درون‌شخصیتی خاصی ندارد که به واسطه آن، بتوان حضور چنین بازیگرانی را مزیت به شمار آورد! این فیلم می‌تواند مناسب حال دو گروه باشد؛ دسته اول نوستالژیست‌هایی که همچنان با کارتون‌های دهه هشتاد زندگی می‌کنند و دسته دوم آنها که عاشق تماشای فانتزی‌های نابخردانه پر زد و خورد هستند. به نظر می‌رسد در روزگار اخیر تعداد هر دو گروه رو به کاهش است!

نکات حاشیه‌ای:
-- منتقدان سینمایی هالیوود به شدت به «جی.آی.جو: ظهور کبرا» تاخته‌اند و غالبا نمره‌ای بهتر از متوسط به آن نداده‌اند.

-- سام ورثینگتون که به تازگی با «رستگاری نابودگر» بر پرده سینماها حضور داشت، اولین گزینه‌ای بود که برای بازی در قالب کاراکتر دوک برگزیده شد اما حضور وی در پروژه «آواتار» ساخته جیمز کامرون موجب شد که قید بازی در این فیلم را بزند تا چانینگ تاتوم جایگزین وی شود.

جي.آی.جو: ظهور کبرا
G.I. Joe: The Rise of Cobra

کارگردان: استیفن سامرز
فیلمنامه: استوارت بیتی، دیوید الیوت، پائول لووِت، اسکیپ وودز
مدیر فیلمبرداری: میچل آماندسِن
تدوین: باب داکسِی، جیم مِی
طراح صحنه: چاد فری
موسیقی: آلن سیلوستری
بازیگران: دنیس کوئید، چانینگ تاتوم، سیه نا میلر، رِی پارک، راشل نیکولز، ادوال اکینویی آگباژی، ساید تاگموی، مارلون وِیِنز، جوزف گوردون لِویت، کریستوفر اکلِستون
مدت: 135 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: اکشن حادثه‌ای

داستان فیلم:
تیم برجسته جی.آی.جو که به جدیدترین تکنولوژی نظامی و همچنین پیشرفته‌ترین سیستم‌های جاسوسی مجهز است، با استفاده از نیروهای درجه یکی نظیر دوک (با بازی چانینگ تاتوم) و ریپکورد (با بازی مارلون وِیِنز) در جستجوی یک دلال اسلحه فاسد با نام دسترو (با بازی کریستوفر اکلِستون) تمام نقاط کره زمین از صحراهای سوزان مصر تا سرزمین‌های یخبندان قطب جنوب را پیموده است؛ دسترو و سازمان مخفی کُبرا قصد دارند با تجهیزاتی که در اختیارشان است، زمین را در هرج و مرج فرو برده و پس از مدتی حاکمیت این سیاره را در دست بگیرند اما گروه جی.آی.جو نخواهند گذاشت او به هدفش دست یابد... دسترو با نام واقعی مک‌کالِن سال‌ها پیش از این به جرم خرید و فروش غیرقانونی اسلحه محاکمه شده و اعضای هیات منصفه دادگاه مجازات مرگ وی را تخفیف داده و به جای آن از وی خواسته‌اند که همواره با یک ماسک سفید که تمام صورت وی را می‌پوشاند در مجامع عمومی ظاهر شود تا تمام مردم بدانند با چه کسی روبه‌رو هستند!

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  معرفی فیلم رستگاری نابودگر

رستگاری نابودگر (Terminator Salvation) چهارمین قسمت از سری فیلم های نابودگر است.این فیلم در ۲۲ می ۲۰۰۹ به سینماها آمد.در این فیلم کریستین بیل در نقش جان کانر ٫ برایس دالاس هوارد در نقش کیت کانر ٫ آنتون یلتچین در نقش کایل ریس و سم ورتینگتون در نقش نابودگر جدید مارکوس رایت بازی می‌کنند.داستان فیلم که در سال ۲۰۱۸ اتفاق می افتد بر روی جنگ اصلی بین بشریت و شبکه رایانه‌ای اسکای-نت متمرکز می‌شود و روال ۳ فیلم قبلی که شامل آرنولد شوارتزنگر در نقش نابودگر و سفر وی از آینده به حال برای کشتن یا مراقبت از کسی بود را کنار می گذارد.

بازیگران

  • کریستین بیل به عنوان جان کانر:فرمانده با تجربه نیروهای مقاومت انسان ها که هم اکنون در ۳۰ خود است و با اسکای-نت که بیشتر بشریت را در یک هلوکاست هسته‌ای از بین برده است.کریستین بیل اولین بازیگری بود که برای فیلم انتخاب شد.
  • آنتون یلتچین به عنوان کایل ریس:یک سرباز نوجوان و ستاینده جان کانر.وی در اولین فیلم برای تضمین کردن بقای بشریت به گذشته سفر کرد و در واقع پدر جان کانر است.
  • سم ورتینگتون به عنوان مارکوس رایت:یک ترمیناتور کنار گذاشته شده که با ریس و کانر همراه می‌شود.آخرین خاطره وی بودن در خط مرگ بودن است.کانر شک دارد که وی از گذشته است یا از آینده.خالق نابودگر جیمز کامرون شخصا خود این بازیگر را به عنوان ترمینانتور جدید به کارگردان پیشنهاد کرد.
  • برایس دالاس هوارد به عنوان کیت کانر:همسر جان که به وی در شکل دادن قاومت انسان ها کمک می‌کند.
  • مون بلادگود به عنوان بلیر ویلیامز:یک خلبان جنگی در مقاومت که به خاطر بازماندن خود احساس گناه می‌کند.
  • کامن به عنوان بارنس:یک جنگنده آزادی و دست راست جان.
  • رونالد کیکینگر به عنوان مدل تی-۸۰۰


خلاصه عوامل :

کارگردانان

جوزف مکگینتی نیکول

تهیه‌کنندگان

درک اندرسون
ویکتور کوبیکک
جفری سیلور
مورتیز بورمن

نویسندگان

فیلم‌نامه:
جان برنکاتو
مایکل فریس
دوید کمپل ویلسون
پاول هگیس
شان ریان
جاناتان نولان
شخصیت‌ها:
جیمز کامرون
گیل آنه هورد

بازیگران

کریستین بیل
سم ورتینگتون
آنتون یلتچین
برایس دالاس هوارد
مون بلادگود
کامن
هلنا بونهام کارتر

توزیع‌کننده

برادران وارنر

کشور

ایالات متحده

زبان

انگلیسی

بودجه

۲۰۰ میلیون دلار

 

 

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

  محافظ خواهرم 24/5/1388

نام فیلم: My Sister’s Keeper

ژانر: درام و اقتباسی

زمان فیلم: یک ساعت و چهل و شش دقیقه

تاریخ اکران: ۲۶ ژوئن ۲۰۰۹

درجه فیلم: PG-13

بازیگران: کمرون دیاز، الک بالدوین، چان کیوزاک و…

کارگردان: Nick Cassavetes

خلاصه داستان:


سارا و برایان فیتزجرالد متوجه میشوند که دختر کوچکشان سرطان خون دارد و چند سالی بیشتر زنده نیست. دکتر به آنها پیشنهاد میکند تا از راهی غیر دینی کودکی تولید کنند تا بتوانند از آن، در راه درمان کیت استفاده کنند. سارا هر کاری برای نجات کیت انجام می‌دهد. آنها در این مسیر صاحب فرزند جدیدی به نام آنا میشوند. اولین چیزی که از نوزاد برای درمان کیت مورد استفاده قرار میگیرد خون بند ناف است. همچنین بعد از چند سال پزشکان از مغز استخوان آنا برای کیت استفاده میکنند. مرحله بعدی آن است که آنا باید در ۱۱ سالگی باید یکی از کلیه هایش را به خواهرش اهدا کند. اما در این سن آنا بزرگ شده و میخواهد خودش برای بدنش تصمیم بگیرد او کلیه را اهدا نمیکند و همه خانواده می‌دانند که اگر کلیه به کیت نرسد چه اتفاقی خواهد افتاد.آنا به وکیلی روی می‌آورد که تنها به منافع آنا می‌نگرد و فقط آنها را پیگیری میکند. او برای این کار پولی که از پیش اندوخته را مورد استفاده قرار میدهد. قاضی از والدین آنا میخواهد که او را بیش از این تحت فشار قرار ندهند اما سارا به هیچ وجه آنا را درک نمیکند…

حاشیه ای از فیلم:

پیش از این قرار بود داکوتا فانینگ نقش یکی از دو خواهر را بازی کند اما وقتی بنا شد که موهای سرش را بتراشد از این پروژه صرف نظر کرد!

        موضوع: معرفی فیلم     نويسنده: علی صفار  

درباره وبلاگ
لحظه ای با سینما

آخرين مطالب
گزارش ها"
پوستر فیلم دبیرستان"
جدول فروش هفتگی "
جدیدترین عکس ها از فیلم ناحیه سبز"
«آلوین و سنجاب ها 3» سال 2011 اکران می شود"
کلینت ایستوود در مورد « ادگار هوور» فیلم می سازد"
«آلیس در سرزمین عجایب» در اولین هفته 116 میلیون دلار کسب کرد"
«شوالیه و روز» یک هفته زودتر اکران می شود"
معرفی فیلم دیوانه ها"
رابرت دنیرو در «زمین های تاریک» بازی می کند"

آرشيو
مهر 1389
مرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387

لینکستان
تبلیغات رایگان وتبادل لینک

آرشیو لینکهای روزانه

آمار و عضویت در وبلاگ


designed by: parstheme.com , all rights reserved

<-blogid->

علی صفار

<-blogid->

http://sweeny1373.blogfa.com

دنیای سینما

دنیای سینما

دنیای سینما

لحظه ای با سینما جدیدترین مطالب سینمایی شامل اخبار ، گالری عکس ، گفت و گو ، نقد و بررسی و ...

دنیای سینما

قالب پرشین وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog